Menu

غزل شماره ۱۱۵

115

۱- زهی آن کس که سدِّ جوع از کَدِّ یمین دارد
بپوشد چشم از آن خرمن که صدها خوشه چین دارد
۲- کشد پای تقاضا ز آستانِ هر کس و ناکس
نهان دست تمنّا در حفاظِ آستین دارد
۳- مبین بی خانمان دُردی کِش سر در گریبان را
که از ما بهتران در عالم خود هم نشین دارد
۴- به عرش کبریا دارد تکبّر، موضعی والا
همان انگیزه و خصلت که شیطان لعین دارد
۵- بود در اوجِ عزّت یا حضیضِ ذلّت ار بینی
گدایی معتبر پا در رکاب و جا به زین دارد
۶- چسان دیدی که دست انداخت اندر راه خود موری
سلیمان را که بَرّ و بحر در زیرِ نگین دارد
۷- گرفتم هر دو گوش خود ز رَطب و یابس زاهد
که با چشمان خود دیدم که داغی بر جبین دارد
۸- بود روی خدا، در چهره ی زیبارُخان پیدا
بنازم روی دلبر را که آیات مبین دارد
۹- «جلالی»، گفت حافظ با سعادت می شود همدم
«هر آنکو خاطری مجموع و یادی نازنین دارد»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *