| ۱- |
زهی آن کس که سدِّ جوع از کَدِّ یمین دارد |
|
بپوشد چشم از آن خرمن که صدها خوشه چین دارد |
|
|
| ۲- |
کشد پای تقاضا ز آستانِ هر کس و ناکس |
|
نهان دست تمنّا در حفاظِ آستین دارد |
|
|
| ۳- |
مبین بی خانمان دُردی کِش سر در گریبان را |
|
که از ما بهتران در عالم خود هم نشین دارد |
|
|
| ۴- |
به عرش کبریا دارد تکبّر، موضعی والا |
|
همان انگیزه و خصلت که شیطان لعین دارد |
|
|
| ۵- |
بود در اوجِ عزّت یا حضیضِ ذلّت ار بینی |
|
گدایی معتبر پا در رکاب و جا به زین دارد |
|
|
| ۶- |
چسان دیدی که دست انداخت اندر راه خود موری |
|
سلیمان را که بَرّ و بحر در زیرِ نگین دارد |
|
|
| ۷- |
گرفتم هر دو گوش خود ز رَطب و یابس زاهد |
|
که با چشمان خود دیدم که داغی بر جبین دارد |
|
|
| ۸- |
بود روی خدا، در چهره ی زیبارُخان پیدا |
|
بنازم روی دلبر را که آیات مبین دارد |
|
|
| ۹- |
«جلالی»، گفت حافظ با سعادت می شود همدم |
|
«هر آنکو خاطری مجموع و یادی نازنین دارد» |
|
 |