Menu

غزل شماره ۱۱۷

117

۱- شیشه را گر شکند سنگ صدایی دارد
لیک برخوردِ دو دل بانگ و نوایی دارد
۲- دل شکستی و نپنداشتی ای عهد گُسِل
آخر این عاشق دل خسته خدایی دارد
۳- ناقضِ عهدی و این نکته که از ما دو نفر
که هوس باز بود، بحثِ جدایی دارد
۴- کعبه و میکده در چشم طرفدارانش
هر یکی جاذبه و رنگ و جلایی دارد
۵- بی نیاز و ز گدایانِ در میکده ایم
هر کسی برحَسَب ضابطه جایی دارد
۶- غیر پیری که خداوند نصیبت نکند
هر بلا چاره و هر درد دوایی دارد
۷- ای سرافرازِ اَلِف قد، به حقارت مَنِگر
بر کمان قدِ دالی که عصایی دارد
۸- خبر از نکبت و اِدبارِ فراوانش نیست
آن که در ناز و نعم نشو و نمایی دارد
۹- شده از صاعقه عشق «جلالی» روشن
چشم و در گوش من آهنگِ رسایی دارد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *