Menu

غزل شماره ۱۲۸

128

۱- خِرَدِ خام که تَنقید ز کار دل کرد
کار دلباختگی های مرا مشکل کرد
۲- عقل کوشید که هوش آورد اندر سَر دل
دل سودا زده ام سعی وِرا باطل کرد
۳- دل یکی بلبل خوش خوان خوش آوازی بود
عشق با خنجرِ احساس ورا بسمل کرد
۴- یک نظر بیش نکردیم و ندانیم چرا
مردم دیده بر آن چهره مرا مایل کرد
۵- مردم دیده به این روز نشانید مرا
بایدم لعن بر این تیره دل قاتل کرد
۶- یک نگاه از سر احساس دلم را لرزاند
عشق پیدا شد و از عقل مرا غافل کرد
۷- به جز از هجر که یک عمر «جلالی» را سوخت
چه از این یک نظر و حظِّ بَصَر حاصل کرد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *