Menu

غزل شماره ۱۳۳

133

۱- تَرکِ دیار کرد و کسی را خبر نکرد
با هیچ کس وِداع به گاه سفر نکرد
۲- بودند چند عاشق مستاق و منتظر
با عاشقان و خسته دلان یک نظر نکرد
۳- خاموش بود و در دَمِ آخر برای خود
جنجال و جار و معرکه و دردِ سر نکرد
۴- می رفت از این دیار و چو ماه گرفته بود
غم همچو سایه رحم به قرص قمر نکرد
۵- خواندم بلند ورد و دعای سفر مگر
دوزد نگاه بر من و در او اثر نکرد
۶- نومید و ناگزیر به می برده ایم پناه
جز دردِ سر برای من آن می هنر نکرد
۷- بر سر زند مدام «جلالی» ز دست یار
دستی که بر کمر زده و در کمر نکرد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *