| ۱- |
مُحتَسب آن چه ز مأموری و معذوری کرد |
|
طبق دستور عمل کرد و به دستوری کرد |
|
|
| ۲- |
خُمِ می در کف سرداب نهان بود و ز خشم |
|
بر لب آورده کف و دعوی مستوری کرد |
|
|
| ۳- |
دیگران نیز علی رغمِ دل خویش کنند |
|
تَقیه آنگونه که در خم، می انگوری کرد |
|
|
| ۴- |
این هم از ویژگی دوره ی نیرنگ و ریاست |
|
هر چه را هر که عمل کرد ز مجبوری کرد |
|
|
| ۵- |
بر سر دار نیارد سر تسلیم فرود |
|
آن که حلّاج صفت دعویِ منصوری کرد |
|
|
| ۶- |
ران شد عاقبت ابلیس ز درگاه که او |
|
هر چه را کرد تمام از سر مغروری کرد |
|
|
| ۷- |
بود نزدیک «جلالی» که کند توبه ز می |
|
لِلّله الحمد که از اهل ریا دوری کرد |
|
 |