Menu

غزل شماره ۱۳۷

137

۱- دیده حیرت زده اطراف تماشا می کرد
نگه از دور بر این گنبد مینا می کرد
۲- بود در چاکِ گریبان سر و در عالم خود
بهر تکوین جهان رابطه پیدا می کرد
۳- تا به سرگشته دلم، فاش کند راز حیات
عقل با منطقِ خود حلِّ معما می کرد
۴- ناگهان دل به نوا آمد و با شور و نشاط
گوییا پیروی از بلبل گویا می کرد
۵- گفت بردار از این کوشش بیهوده خویش
دست و این گونه ام از عقل تمنّا می کرد
۶- در همین حال و هوا بارقهِ عشق به دل
راه اشراق نشان داده و اِنشا می کرد
۷- شد از این راه گشایی دل من شاد و شدم
پیرو عشق که عقل از سر من وا می کرد
۸- گفتم ای عشق زِ نورِ که چنین بهره وری
گفت از آن نور که موسی یدِ بیضا می کرد
۹- جوهرِ معرفت از بارقه عشق بجوی
تا به اعجاز کنی آن چه مسیحا می کرد
۱۰- شده از ذکرِ انالحق به «جلالی» روشن
که در آن واقعه منصور خدایا می کرد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *