Menu

غزل شماره ۱۴۵

145

۱- بدون عشق و غیرت، زندگی یک سر نمی ارزد
بهشت عدن هم بی عشق و بی دلبر نمی ارزد
۲- اگر گفتند شرطِ عاشقی، دیوانگی باشد
پَشیزی این جنون عشق اندر سر، نمی ارزد
۳- بگو ای خشک مغزِ غافل از اعجاز عشق، آخر
سر بی عشق هم از یک کدو بهتر نمی ارزد
۴- به ایّام جوانی سکّه دل خرج جانان کن
که پیری سکّه باطل بود، دیگر نمی ارزد
۵- تنور دل چو آتشدان و نور عشق، آتش، دان
بگردان گِردِ سر مجمر که خاکستر نمی ارزد
۶- جواب تلخ آن شیرین دهان باشد علاج دل
نشاند درد دل را کاسنی، شکر نمی ارزد
۷- به مضمون بیان دیگران دل خوش مکن هرگز
«جلالی» صد چنان خرمُهره، یک گوهر نمی ارزد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *