Menu

غزل شماره ۱۴۹

149

۱- اگر ز سقفِ تَرَک خورده کس نپرهیزد
به ناگزیر شبی بر سرش فرو ریزد
۲- به نوبت ار ننشیند به صحنِ میکده کس
به یک اشاره ساقی خمار برخیزد
۳- به کوچه دُردکَشی گر خموش ننشیند
غلام میکده بر گردنش درآویزد
۴- بلی چنین بوَد امّا خمار رندِ زرنگ
به هر کجا که رود فتنه ها برانگیزد
۵- من آن خمارِ زرنگم که در مقابل من
به گاه معرکه هشیار و مست بگریزد
۶- به زیر سقفِ تَرَک خورده مست خواهم خفت
که همچو لرزشِ غربال خاک می بیزد
۷- دگر کسی چو «جلالی» نمی شود پیدا
که با طبیعت اگر مست بود بستیزد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *