| ۱- |
در این ایّام اشک عاشقان گلگون نخواهد شد |
|
نه گلگون بلکه اشک از دیدگان بیرون نخواهد شد |
|
|
| ۲- |
گذشت آن دوره تر سالی و ایام بارانی |
|
دگر اشکی نگردد جاری و جیحون نخواهد شد |
|
|
| ۳- |
سری از سرگرانی ها نخواهد گشت سودایی |
|
دلی از دوری معشوق طشت خون نخواهد شد |
|
|
| ۴- |
بود فرق این که، دیگر تیشه چون فرهاد بر فَرقی |
|
نخواهد خورد و دیگر عاشقی مجنون نخواهد شد |
|
|
| ۵- |
دگر رنگ رُخِ عاشق نگردد زرد و ننشیند |
|
کنار کوچه و آهش سوی گردون نخواهد شد |
|
|
| ۶- |
گذشت آن دور و ایامی که می شد نرم دل هایی |
|
به آه و ناله و جز با دِرَم اکنون نخواهد شد |
|
|
| ۷- |
«جلالی» عاشق و معشوق پیدا می شود امّا |
|
دگر کردار یا رفتارشان مضمون نخواهد شد |
|
 |