| ۱- |
تنگ چشمی که تماشاگر دلدار بماند |
|
محو زیبایی آن آینه رخسار بماند |
|
|
| ۲- |
گفتمش دلبر شوخ تو در این آینه نیست |
|
این نشانی ست از او، لیک در انکار بماند |
|
|
| ۳- |
عکس محبوب در آیینه ای افتاده ولی |
|
خود پس پرده و در پرده ی پندار بماند |
|
|
| ۴- |
نیست جز همهمهِ مبهم و پژواک صدا |
|
آن چه در دایره و گنبد دوّار بماند |
|
|
| ۵- |
چه بسا دیده که نادیده به جز نقش و مدام |
|
بهر آن نقش و خطّ و خال، گهربار بماند |
|
|
| ۶- |
شده دکّان ریا بسته و به بازار و هنوز |
|
جارزن جارزنان بر سر بازار بماند |
|
|
| ۷- |
خم تهی گشته و سرگشته خماری تا صبح |
|
از بد حادثه در خانه ی خمّار بماند |
|
|
| ۸- |
ترس از محتسب خفتهِ لایعقل مست |
|
کرد محبوسش و تا صبح گرفتار بماند |
|
|
| ۹- |
آن که بیدار بباید به شب، او رفته به خواب |
|
خسته چشمی، به افق خیره و بیدار بماند |
|
|
| ۱۰- |
دوست بگذشت از این راه و نمی آید باز |
|
نقشی از سرو قدش بر در و دیوار بماند |
|
|
| ۱۱- |
دور گردون کُندم گیج «جلالی» و به سر |
|
خوف سر گردِش از این گردِش پرگار بماند |
|
 |