Menu

غزل شماره ۱۸۱

۱- آن که در میکده از خسته دلان یاد کند
دارم امید خدا خانه اش آباد کند
۲- ذکر خیرش به زبان تا به ابد می ماند
بانیِ خیر اگر میکده بنیاد کند
۳- مسجد و حوزه غم افزاست بیا تا برویم
سوی میخانه که ساقی دل ما شاد کند
۴- حسن آرایش اندام، بسی دل ببرد
لیک معجزه را حسن خداداد کند
۵- کوه سنگ است دلش، نرم نگردد به زبان
زین سبب سینه تنگ آید و فریاد کند
۶- بسته دیدم دو سر زلف شکن در شکنش
کاش در دست نسیم افتد و آزاد کند
۷- هیچ معشوق چنین سرد و دل آزرده نکرد
آن چه او با دل این عاشق ناشاد کند
۸- اوّلم کرد گرفتار و سپس زار بکشت
این، نه خواهان «جلالی» ست که صیاد کند
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *