Menu

غزل شماره ۱۸۴

184

۱- واعظان با سخن چرب دگر نتوانند
بذر تزویر به اَبناء بشر افشانند
۲- «من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم»
«من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند»
۳- جسته است عارف و ارباب خرد می جویند
او رها گشته و اینان همه در زندانند
۴- عارفان روی نیارند به ارباب حدیث
ز آن که آگه تر از آنند که اینان دانند
۵- آگه از سرّ ضمیرند و چو عیسی که گریخت
ز احمقان، از نظر بی خردان پنهانند
۶- واعظان نیز چو طوطی صفتانند که خود
در قفس رفته و آویخته در ایوانند
۷- بود پیغام شگفت آوری از هاتف غیب
به مرادان که به قلب همگان سلطانند:
۸- مستعدّان زیادی به زمینند چو گوی
اوج گیرند، بِزَن، منتظر چوگانند
۹- تَقیه، نیرنگ شیاطین زمینی ست مکن
نقد قلب است که از دست تو می نستانند
۱۰- ما مریدیم «جلالی» و مرادان مُختار
«ما همه بنده و این قوم خداوندانند»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *