Menu

غزل شماره ۱۸۵

185

۱- عزیزان، هر شبی در نزد من مانند، مهمانند
نه یک شب یا دو شب، صد سال مهمانند اگر مانند
۲- ز روی جان و دل چون خدمت جانان کنم، اینان
کنار من هزاران روز می مانند اگر دانند
۳- کنار خانه گر مانند تنها نازک اندامان
به دستِ خود به خلوتگاه اندر بند و زندانند
۴- نباشد طعمه بهر عاشقان، معشوقشان امّا
اگر مانند نان مانند، آن عشّاق دندانند
۵- بسا آنان که باورشان بود دارند آزادی
ندارند و اسیر سلطه دستور و فرمانند
۶- زبان و خامه گر آزاد نبوَد، کی توان گفتن
که آزادند مردم، چون سخن گویند و می خوانند؟
۷- «جلالی» خوبرویان جفاگر آتش دل را
گر از راه کرم پیش تو بنشینند بنشانند
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *