| ۱- |
عزیزان، هر شبی در نزد من مانند، مهمانند |
|
نه یک شب یا دو شب، صد سال مهمانند اگر مانند |
|
|
| ۲- |
ز روی جان و دل چون خدمت جانان کنم، اینان |
|
کنار من هزاران روز می مانند اگر دانند |
|
|
| ۳- |
کنار خانه گر مانند تنها نازک اندامان |
|
به دستِ خود به خلوتگاه اندر بند و زندانند |
|
|
| ۴- |
نباشد طعمه بهر عاشقان، معشوقشان امّا |
|
اگر مانند نان مانند، آن عشّاق دندانند |
|
|
| ۵- |
بسا آنان که باورشان بود دارند آزادی |
|
ندارند و اسیر سلطه دستور و فرمانند |
|
|
| ۶- |
زبان و خامه گر آزاد نبوَد، کی توان گفتن |
|
که آزادند مردم، چون سخن گویند و می خوانند؟ |
|
|
| ۷- |
«جلالی» خوبرویان جفاگر آتش دل را |
|
گر از راه کرم پیش تو بنشینند بنشانند |
|
 |