Menu

غزل شماره ۱۸۵

۱- سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار دل چو بستیزند بستانند
۲- به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند
۳- به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
۴- سرشک گوشه گیران را چو دَریابند دُر یابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
۵- ز چشمم، لعل رُمّانی چو می خندند می بارند
ز رویم راز پنهانی چو می بینند ،میخوانند
۶- چو منصور از مراد آنان که بَر، دارند بر دارند
که با این درد اگر در بند درمانند درمانند
۷- درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند
بدین درگاه حافظ را چو می خوانند می رانند

 

معاني لغات غزل(۱۸۵)

 

سمن بويان : ۱- آنها كه بوي گلِ سمن مي دهند ۲- آنها كه سمن مي بويند. كه معناي اولي براي بيت مناسبت دارد ، صفت زيبارويان .

چو بنشينند : چون در كنار عاشقان بنشينند.

بنشانند :  ( غم غبار ) بنشانند ، از ميان بر دارند .

بستيزند: ستيزه جويي كنند ، لجاجت و جدال و نافرماني كنند .

فتراك: بند چرمي پشت زين كه صيد را به آن مي بندند ، نخجير بند .

بر بندند : مي بندند ، ببندند.

جانها چو بگشايند : چون پاي جانها را بگشايند و باز كنند .

بفشانند : پراكنده مي سازند ، دور مي ريزند.

يك نفس :يك لحظه .

دَر يابند: درك كنند ، توجه كنند ، التفات كنند .

رخ مهر : روي مهر و محبت ( اضافه تشبيهي ) .

اگر دانند : اگر آگاه باشند : ( كه دعاي سحر خيزان مستجاب شود ).

لعل رماني : كنايه از اشك خونين كه به لعل اناري رنگ شبيه شده است ، اشك سرخ فام .

مي بارند : روان مي سازند .

مي خوانند : در مي بايند ، پي مي برند ، آگاه مي شود .

سهل پندارد : گمان كند كه آسان است .

زِفكر : از فكر ، مراد از فكر وانديشه خام است

تدبير: چاره جويي .

در مانند : به ترتيب :در مانند نخست به معناي معالجه اند و دومي به معناي بازمانند .

بهره بردارند : بهره و ثمر و سود و حاصل دارند .

بردارند: بردار آويزانند، بر سر دارند .

حضرت: در گاه آستانه حضور .

ناز آرند : ناز وبي اعتنايي مي كنند.

 

معاني ابيات غزل(۱۸۵)

 

(۱) وقتي زيبا رويانِ خوشبويِ ياسمن بو در كنار بنشينند، غبارِ اندوه را از ميان برمي دارند و چون ستيزه جويي مي كنند آرام وقرار را از دل مي برند .

(۲) وقتي دلها را به كمند ستم مي بندند ( براي هميشه ) مي بندند وقتي جانها را از سر زلف معطر خود رها مي كنند ( براي هميشه ) پراكنده ودور مي سازند.

(۳) پس از يك عمر، چون يك لحظه با ما بنشينند زود بر مي خيزند و به هنگام برخاستن نهال شوق در دل و خاطره مي نشاند .

(۴) اگر به اشك گوشه گيران التفات كنند گوهر به چنگ مي آورند و اگر بدانند كه ( دعاي سحر خيزان مستجاب مي شود ) روي مهرباني سحر خيزان بر نمي گردانند .

(۵) وقتي مي خندند از ديدگانم اشك سرخ فام روان مي سازند وقتي رويم را مي بينند راز نهان را از چهره ام مي خوانند.

(۶) آنها كه مانند حسين منصور حلاج بهره يي از مراد دارند بر سر دار رفته اند و اگر ، با اين درد عشق، سراغ درمان را مي گيرند ودر كار خود در مي مانند .

(۷)وقتي به اين درگاه روي نياز مي آورند آنها ناز مي كنند وقتي حافظ را به اين درگاه دعوت مي كنند او را از درگاه مي رانند .

 

شرح ابيات غزل(۱۸۵)

 

وزن غزل: مفاعيلن مفاعيلن مفاعلين مفاعيلان

بحر غزل : هزج مثمّن مُسبغ

 

*

 

درگذشته اي دور تا اين اواخر ، علم محسّنات و صنايع كلام يا به عبارت ديگر علم بديع را نه تنها شعرا بلكه عموم آنها كه در پي كسب سواد و فضل و كمال به تحصيل مي پرداختند، مي آموختند . شعرا با آگاهي به آن اشعار خودرا از سطح سخن منظوم عادي فراتر برده و خوانندگان مطلع ، از حلاوت و لطف اشعاري كه شاعر با پرورش مضامين عالي و رعايت صنايع ظريف سروده ، بهره بيشتري مي گر فتند.

شعراي جوان در هر عصر و زمان پس از فراگيري علم بديع ، در بدو امر و به هنگام سرودن شعر ذهنشان متوجه اِعمال و به كار گيري اين صنايع در شعر است و بتدريج كه كار آزموده شدند به معنا پرداخته و بالاخره اساتيد فن شعر مانند سعدي و حافظ با توجه كاملي كه به معنادارند از الفاظ و صنايع بديعي سود وافر جسته و از آنجا كه اين دانش ، خود به خود ملکه آنها شده به طور طببيعي و به موقع خود از آن سود مي جويند. اين غزل بدون شك حاصل كار ايام جواني حافظ است زيرا در تمام ابيات اصلي آن توجه اصلي و اوليه شاعر به اعمال صنعت جناس در اغلب لفظ است . صنعت جناس كه در نظم و نثر هر دو بكارمي رود عبارت است از به كار گرفتن دو كلمه كه تقريباًبه يك صورت وبه دو معنا باشد و برهفت قسم است:

۱-جناس تام : دو كلمه هم لفظ و از لحاظ حروف كلمه با هم مطابق و از الحاظ اعراب حروف هم منطبق باشند. مثل خطا و خطا كه يكي به معني سرزمين و ديگري به معني خبط واشتباه است

۲-جناس ناقص : كه دو كلمه از لحاظ حروف با هم مطابق و از لحاظ حركات با هم مغايرند مثل قُمري و قَمَري

۳- جناس زائد يا مذيل : كه در يكي از دو كلمه حرفي در آخر آن زيادتر باشد . مانند باد و باده.

۴- جناس مركّب : كه از يك كلمه بسيط و يك كلمه مركب استفاده شود : مانند گليم و گليم كه يكي به معناي فرش زيانداز و ديگري به معناي گِل هستيم ، مي باشد

۵- جناس مكرّر يا مزدوج : كه از دو كلمه ، كه پشت سر هم به كار گرفته مي شود و يكي از آنها يك يا چند حرف از ديگري بيشتر دارد مثل ( خرداد – داد) و (آباد و باد) درشعر زير :

فروردين آمد خبر از اُردي و خرداد داد

باغ را كرد از دَمِ عنبر افشان آباد باد

۶- مُطَرّّف : آنكه در یكي از دوكلمه متجانس حرفي زياد باشد . يا در حرف آخر كلمه با هم اختلاف داشته باشند . اولي مانند : آسوده و سود ودومي مانند شراب و شراره

۷- جناس خطّي : كه در نوشتن ، صرف نظر ازنقطه ، هر دو كلمه به يك شكل نوشته شوند مانند حديد و جديد.

حافظ در اين غزل از اين صنايع بيشتر بهره جسته و در عين حال با التزامي كه در اين كار داشته از عهده مضامين به كار گرفته به خوبي برآمده است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *