| ۱- |
یاد باد آن که دلم بر صمنی مایل بود |
|
ز آتش عشق، مرا بارقه ای در دل بود |
|
|
| ۲- |
دل به سودای وصالی چو سمندر می سوخت |
|
شور و شوق و شعف از سوختنش حاصل بود |
|
|
| ۳- |
می تپید آن چه که در سینه، به یادش می زد |
|
آن چه در سینه ی او بود ز ما غافل بود |
|
|
| ۴- |
ما به دریای غمش غرق و گرفتار و هلاک |
|
او تماشاگر و آسوده و در ساحل بود |
|
|
| ۵- |
تند می کرد در خانه ما پایش را |
|
پای ما لنگ و به حول حرمش در گل بود |
|
|
| ۶- |
درک اندیشه ی ما در حقّ او بود آسان |
|
فهم اندیشه ی او در حقّ ما مشکل بود |
|
|
| ۷- |
من به زغم همگان سر به هوا بودم و شید |
|
او به قول همه فرهیخته و عاقل بود |
|
|
| ۸- |
کوشش بیهوده کردیم و به جایی نرسید |
|
«چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود» |
|
|
| ۹- |
غیر جان هیچ «جلالی» که دهد هدیه نداشت |
|
آن هم از بس همگانی شده ناقابل بود |
|
 |