Menu

غزل شماره ۱۹۸

198

۱- یاد باد آن که دلم بر صمنی مایل بود
ز آتش عشق، مرا بارقه ای در دل بود
۲- دل به سودای وصالی چو سمندر می سوخت
شور و شوق و شعف از سوختنش حاصل بود
۳- می تپید آن چه که در سینه، به یادش می زد
آن چه در سینه ی او بود ز ما غافل بود
۴- ما به دریای غمش غرق و گرفتار و هلاک
او تماشاگر و آسوده و در ساحل بود
۵- تند می کرد در خانه ما پایش را
پای ما لنگ و به حول حرمش در گل بود
۶- درک اندیشه ی ما در حقّ او بود آسان
فهم اندیشه ی او در حقّ ما مشکل بود
۷- من به زغم همگان سر به هوا بودم و شید
او به قول همه فرهیخته و عاقل بود
۸- کوشش بیهوده کردیم و به جایی نرسید
«چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود»
۹- غیر جان هیچ «جلالی» که دهد هدیه نداشت
آن هم از بس همگانی شده ناقابل بود
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *