| ۱- |
شیشه سر بسته ای کنج اطاق افتاده بود |
|
دور از چشم حریفان اتّفاق افتاده بود |
|
|
| ۲- |
بی گمان آن هم تهی می شد اگر در پیش چشم |
|
باز بود و طعم تندش در مذاق افتاده بود |
|
|
| ۳- |
حالیا گویا برای همچو من لب تشنه ای |
|
هدیه ای از آب کوثر در وثاق افتاده بود |
|
|
| ۴- |
پیش از این هم بار دیگر بهر من این اتّفاق |
|
در رَفِ بالایی کنج رواق افتاده بود |
|
|
| ۵- |
از بد ایام در بین حریفان چند شب |
|
دوری و بی اطلاعی و فراق افتاده بود |
|
|
| ۶- |
تا نپندارند آن هایی که با ما دشمنند |
|
بین ما از بدگمانیشان، نفاق افتاده بود |
|
|
| ۷- |
دعوتی از دوستان کردیم و با صد شوق و شور |
|
بین آن ها هم به دیدن اشتیاق افتاده بود |
|
|
| ۸- |
باز راه افتاد از جهد «جلالی» دوره ای |
|
کز فراموشی ز نظم و اتّساق افتاده بود |
|
 |