Menu

غزل شماره ۲۰۳

203

۱- شیشه سر بسته ای کنج اطاق افتاده بود
دور از چشم حریفان اتّفاق افتاده بود
۲- بی گمان آن هم تهی می شد اگر در پیش چشم
باز بود و طعم تندش در مذاق افتاده بود
۳- حالیا گویا برای همچو من لب تشنه ای
هدیه ای از آب کوثر در وثاق افتاده بود
۴- پیش از این هم بار دیگر بهر من این اتّفاق
در رَفِ بالایی کنج رواق افتاده بود
۵- از بد ایام در بین حریفان چند شب
دوری و بی اطلاعی و فراق افتاده بود
۶- تا نپندارند آن هایی که با ما دشمنند
بین ما از بدگمانیشان، نفاق افتاده بود
۷- دعوتی از دوستان کردیم و با صد شوق و شور
بین آن ها هم به دیدن اشتیاق افتاده بود
۸- باز راه افتاد از جهد «جلالی» دوره ای
کز فراموشی ز نظم و اتّساق افتاده بود
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *