Menu

غزل شماره ۲۰۵

204

۱- پنهان کتابی بغلش با پیاله بود
یک دست سبحه بود و به دیگر رساله بود
۲- متن رساله تازه و بود از حدیث جعل
معجون محتوای کتابی دو ساله بود
۳- می بود از وظیفهِ اوقاف بهره ور
یعنی که خرج شرب مدامش حواله بود
۴- یک جرعه نوش کرد و شد از خنده روده بُر
واعظ که همرهِ سخنش آه و ناله بود
۵- داغ جبین زاهد قشری کجا و آن
داغی که در چراغ نگونسار لاله بود
۶- گاه سحر نشست به پهلوی گل هزار
خجلت نگر که گل ز عرق غرق ژاله بود
۷- من هم شدم به همره سیمین بری به باغ
کان سیم ساق، سنبل مشکین کُلاله بود
۸- نازک تنی که پیش دو چشم سیاه او
شرمنده، رنگ و حالت چشم غزاله بود
۹- دانی که آرزوی «جلالی» چه بود و هست
ای کاش او به حصن و نکاح و قباله بود
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *