Menu

غزل شماره ۲۰۶

206

۱- میان عاشق و معشوق هر زمان گِلَه بود
یکی به فکر تسلّط، یکی معامله بود
۲- میان ما دو نفر هم گلایه بود مدام
چرا که حسّ تفوّق در این مقابله بود
۳- به هر مشاجره، آن، بیشتر خسارت دید
که بی سیاست و بی صبر و تنگ حوصله بود
۴- ندانم از چه دلم شد به عشق او مشغول؟
به کارگاهِ حوادث، هزار مشغله بود
۵- نکرد بهر من این عشق مشکلی را حلّ
به ترک عشق، گمانم که حلّ مسأله بود
۶- به این دلیل به میخانه پای من شد باز
چه گویمت که در آن جا چه شور و ولوله بود
۷- چراغ راه هدایت به هر زمان عقل است
نه عشق تن که چو برقِ شهاب مشعله بود
۸- به هوش باش «جلالی» که دوش، بی هوشی
کنار میکده جایش درون مزبله بود
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *