Menu

غزل شماره ۲۰۶

۱- به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
۲- حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنی ست
به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود
۳- مباحثی که در آن حلقه جنون میرفت
ورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود
۴- دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی
ز نامساعدی بختش اندکی گله بود
۵- قیاس کردم و آن چشم جادوانه مست
هزار ساحر چون سامریش در گَله بود
۶- بگفتمش به لبم بوسه یی حوالت کن
به خنده گفت کِی ات با من این معامله بود
۷- ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بود
۸- دهان یار که درمان درد حافظ داشت
فغان که وقت مروّت چه تنگ حوصله بود

 

معانی لغات (۲۰۶)

 

مَشغله:هنگامه، جار و جنجال ، داد و فریاد ، قیل و قال.

جوش: ازدحام ، انبوهی.

مَشعَله: قندیل، شمع دان با شمع روشن ،مونث مشعل، شعله دان.

حدیث عشق:حکایت و داشتان عشق ، سخن عشق.

مستغنی: بی نیاز.

دف : دایره، عَرَبانه، آلت موسیقی پوستی کوبه یی.

خروش و ولوله: بانگ و فریاد ، جوش و خروش.

مباحث: جمع مبحث،گفتگو،مذاکره ،موارد مورد بحث و گفتگو.

حلقه: دایره ، مجلس دوستانه که گرداگرد هم می نشینند.

ورای: فراتر از ، بالاتر از.

قال وقیل مسئله: گفتگو و بگو مگو بر سوال مورد بحث

کرشمه: ناز و غمزه و عشوه گری با حرکات چشم و ابرو .

به شکربود: سپاسگزار بود.

نامساعد: ناسازگار.

قیاس: سنجش.

جاودانه مست: جادوگر مخمور، افسونگر مخمور.

ساحر: سحر کننده، جادوگر .

سامری: نام یک نفر از بنی اسرائیل که در غیاب چهل روزه موسي به کوه طور رفته بود گوساله یی زرین ساخت ودر درون آن لوله هایی گذاشته بود که با نسیم ملایم صدای گاو می کرد و قومی به او گرویدند .

در گَلَه: در خیل ، جمع ، رمه ی چهار پایان ، اَبو ابجمعی

در گِلَه: اظهار دلتنگی ، شکایت، اظهار نارضایتی و دلخوری.

اختر: ستاره، در اینجا به معنای ستاره بخت و اقبال نگاه.

نظر:در اینجا منظور اصطلاح نجومی به معنای مقارنه است که دوستاره در چند حالت می توانند در یک برج و یک درجه روبروی هم قرار گیرند و هر حالت را معنا و اثری است.

۱و۲ حالت تثلیت و تسدیس که علامت مودّت اند.

۳و ۴ حالت مقابله و تربیع که علامت و نحسی اند و مقابله تمام دشمنی کامل و تربیع نیمه دشمنی و خصومت است.

مقابله: رو در رو، توضیحاً مقابله ماه وخورشید یعنی هرگاه فاصله این دو نیمی از فلک باشد آن را نیز مقابله گویند.

…دوش – میانماه و رُخ یار من مقابله بود: میان ماه و چهره خورشید مانند محبوب من دیشب حالت مقابله و رودرویی و رقابت قرار داشت .

حوصله: چینه دان مرغ ، سنگدان مرغ.

تنگ حوصله:کم حوصله ، کنایه از کم ظرفیت بودن ، ناشکیبا.

 

معانی ابیات غزل (۲۰۶)

 

(۱) پروردگارا! سحر گاهان در کوچه میکده چه هنگامه و خبر بود که انبوه زیبارویان و ساقیان با شمع و شمعدان از دحام کرده بودند .

(۲) (بازگویی) داستان عشق که از حرف و صدا بی نیاز ( وبه عهده نگاه واشاره ) است ، با دف ونی وداد و فریاد همراه است.

(۳) مذاکراتی که در آن جمع شوریدگان آشفته حال ، جریان داشت بالاتر از گفتگوهایی بود که در مدرسه بر سر مسئله یی در می گرفت.

(۴) دل، از عشوه گریهای ساقی راضی و سپاسگزار، ولی از ناسازگاری بخت خود ( که به وصال او نرسید) اندکی گله مند بود.

( ۵ ) در آن چشم جادوگر مخمور خیره شده در یافتم که هزارن جادوگر امثال سامری، در خود جمع دارد.

(۶) به او گفتم بوسه یی بده! خندید و گفت از کی؟ میان ما این کارها معمول بوده است؟

( ۷) از اقبال خود چشم انتظار نگرش فرخنده و افتخار آمیزی دارم، چرا که ( خوشبختانه) میان ماه و آسمان و چهره خورشید مانند محبوب من در شب پیش حالتِ رو در رویی و رقابت بر قرار شده بود.

(۸)افسوس که دهان یار که داروی درد حافظ را با خود داشت به هنگام بخشش و جوانمردی چه قدر تنگ و کم ظرّفیت بود !

 

شرح ابیات غزل(۲۰۶)

 

 وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات

بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون مقصور

 

*

 

نویسنده این سطور از ایهامات این غزل چنین برداشتی دارد که این غزل پس از یک شب نشینی و حضور در مجلس شاهانه شاه شجاع ، در آن سالهای اولیه که میان حافظ و شاه روابط حسنه بر قرار بوده است سروده شده و شاعر با زبان ایهام و تعبیر ، شرح آن مجلس را می دهد و می گوید که خدایا دیشب چه شبی بود که شاهد و ساقی و شمع و شراب و همه چیز در آن جمع و در میان آواز دف و نی و موسیقی امکان بر قراری روابط عشق وعاشقی وجود داشت و صحبتهایی که می شد غیر از صحبتهایی بود که در گوشه مدرسه به صورت مباحثه انجام می شود .

 

از بیت چهارم به بعد چنین توضیح می دهد که هر چند از ادا و اطوار ساقی خوشحال و راضی بودم اما از اینکه بخت ياری نکرد تا او را ببوسم از او گله داشته و در آنحال در چشمان او به دقّت نگاه کردم و چنین دریافتم که گویی هزار نفر ساحر و و جادو گر مثل سامری را در آن پنهان کرده است . باری به او گفتم یک بوسه بده، گفت از کی تا به حال این کارها میان ما معمول بوده است؟ و من از اینکه صورت خورشید مانند محبوبم به رقابت و چشم و هم چشمی و رودر رویی با ماه آسمان بر خاسته بود حس افتخار و پیش بینی پیش آمد سعد ، برای خود دارم .

 

آنگاه شاعر در بیت آخر حرف اصلی و نظر خود را به صورت سر بسته باز گو می کند . به این معنا که گویا از طرف شاه حواله وجهی در آن مجلس به او داده می شود که یا وظیفه ماهیانه و یا حالت بخشش داشته و مقدار آن در نظر حافظ ناچیز جلوه کرده است و او در کمال مهارت به شاه می فهماند که دهان شاه که چشم امید من به آن دوخته شده بود تا در حق من دستور مساعدت کلی صادر کند به موقع بخشایش و دادن دستور صِلَه چقدر تنگ و کم ظرفیت بود !

۲ دیدگاه

  1. معنی بیت ۶ “میان ما” باید باشد که “ما” جا افتاده. { از کی میان ما این کارها معمول بوده است}

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *