Menu

غزل شماره ۲۰۸

208

۱- درون سینه ی او را گر دلی بود
در آن میلی به سوی مایلی بود
۲- بود دریا دل این محبوب امّا
دل او همچو سنگ ساحلی بود
۳- دلش درد آید از دردِ دلِ ما
به هر جا همچو ما اهل دلی بود
۴- به کویش چند روزی رو نکردم
مرا چندی نماز باطلی بود
۵- بود رویم به آن دیوار محبوب
نپنداری به خشتی یا گلی بود
۶- شبی پرسیدم از روشن ضمیری
که او شمع و چراغ محفلی بود:
۷- به غیر از عشق راه دیگری هست
به سوی حقّ؟ «جلالی» سائلی بود
۸- جوابم داد هم آری و هم نه
چرا؟ زیرا سؤال مشکلی بود
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *