…
۱-گلی ست در بر و منظور و از نظر نرود
به پای اویم و بی او شبی به سر نرود
۲-ز حُسن او بود این اندکی که شرح دهم
به شکر نعمت و آن به سخن به در نرود:
۳-ظریف و نازک و خوش قدّ و قامت است و بلند
که دست کوته سروَش در آن کمر نرود
۴-بود به زیر پر و بالم و چنان باشد
که سر ز فرقت او زیر بال و پر نرود
۵-به هر زمان که به بزم شراب بنشینیم
کنار من بودش جا و دورتر نبود
۶-به غیر من نکند رفت و آمدی به کسی
به جز به همرهِ من با کسی سفر نرود
۷-اگر چه تحفه فراوان به پای او ریزم
ولی چه سود نگاهش به سیم و زر نرود
۸-برون نیاید از آن لعل لب مگر سخنی
کز آن حلاوت و شیرینی از شکر نرود
۹-دگر چه گویم از این با وفای بی مانند
که شرح و بسط در این نظم مختصر نرود
۱۰-بگفتمش ز «جلالی» نظر نگیری! گفت:
«خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود»
