Menu

غزل شماره ۲۱۴

۱-گلی ست در بر و منظور و از نظر نرود

به پای اویم و بی او شبی به سر نرود

۲-ز حُسن او بود این اندکی که شرح دهم

به شکر نعمت و آن به سخن به در نرود:

۳-ظریف و نازک و خوش قدّ و قامت است و بلند

که دست کوته سروَش در آن کمر نرود

۴-بود به زیر پر و بالم و چنان باشد

که سر ز فرقت او زیر بال و پر نرود

۵-به هر زمان که به بزم شراب بنشینیم

کنار من بودش جا و دورتر نبود

۶-به غیر من نکند رفت و آمدی به کسی

به جز به همرهِ من با کسی سفر نرود

۷-اگر چه تحفه فراوان به پای او ریزم

ولی چه سود نگاهش به سیم و زر نرود

۸-برون نیاید از آن لعل لب مگر سخنی

کز آن حلاوت و شیرینی از شکر نرود

۹-دگر چه گویم از این با وفای بی مانند

که شرح و بسط در این نظم مختصر نرود

۱۰-بگفتمش ز  «جلالی»  نظر نگیری! گفت:

«خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود»

 

غزل

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *