Menu

غزل شماره ۲۱۵

215

۱- رفتی «بقا»* ز یزد و ز دل ناله می رود
ذکر دعا پی تو به دنباله می رود
۲- در خدمتت اگر که ز خدمت قصور شد
از شرم بر رُخَم ز جبین ژاله می رود
۳- سالی یکی دو روز به یزد آی تا به خود
گویم به رفتن تو که یک ساله می رود
۴- در بین یزد و مشهد و بالعکس هم که حال
طیّاره این وسیله نقّاله می رود
۵- امروز نامهِ تو پیِ قند شد وصول
ز آن قند شربت است که در لاله می رود
۶- قندت بود چو شعرِ تو جانا گران و ناب
در کام ما ز قدرت حلّاله می رود
۷- شعرت بود چو قندِ فریمان و خوش دلم
«زین قند پارسی که به بنگاله می رود»
۸- باری چو اهل باده نباشی به ناگزیر
بیزاری از ثلاثه غَسّاله می رود!
۹- بازآ کنون به نزد «جلالی» که تیر هجر
در قلب من همچو آلتِ قَتّاله می رود
 

*علی باقرزاده، متخلّص به «بقا»، مدیر عامل شرکت قند فریمان و ثابت مشهد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *