
| ۱- |
رفتی «بقا»* ز یزد و ز دل ناله می رود |
|
ذکر دعا پی تو به دنباله می رود |
|
|
| ۲- |
در خدمتت اگر که ز خدمت قصور شد |
|
از شرم بر رُخَم ز جبین ژاله می رود |
|
|
| ۳- |
سالی یکی دو روز به یزد آی تا به خود |
|
گویم به رفتن تو که یک ساله می رود |
|
|
| ۴- |
در بین یزد و مشهد و بالعکس هم که حال |
|
طیّاره این وسیله نقّاله می رود |
|
|
| ۵- |
امروز نامهِ تو پیِ قند شد وصول |
|
ز آن قند شربت است که در لاله می رود |
|
|
| ۶- |
قندت بود چو شعرِ تو جانا گران و ناب |
|
در کام ما ز قدرت حلّاله می رود |
|
|
| ۷- |
شعرت بود چو قندِ فریمان و خوش دلم |
|
«زین قند پارسی که به بنگاله می رود» |
|
|
| ۸- |
باری چو اهل باده نباشی به ناگزیر |
|
بیزاری از ثلاثه غَسّاله می رود! |
|
|
| ۹- |
بازآ کنون به نزد «جلالی» که تیر هجر |
|
در قلب من همچو آلتِ قَتّاله می رود |
|
 |
*علی باقرزاده، متخلّص به «بقا»، مدیر عامل شرکت قند فریمان و ثابت مشهد