Menu

غزل شماره ۲۱۵

213

۱- ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود
وین بحث با ثلاثه، غسّاله میرود
۲- می ده که نوعروس چمن حدّ حسن یافت
کار این زمان ز صنعت دلّاله میرود
۳- شکّرشکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله میرود
۴- طیّ مکان ببین و زمان در سلوک شعر
کاین طفل، یکشبه، ره یکساله میرود
۵- آن چشم جادوانه ی عابد فریب بین
کش کاروان سحر ز دنباله میرود
۶- خوی کرده می خرامد و بر عارض سمن
از شرم روی او عرق از ژاله می رود
۷- از ره مرو به عشوه ی دنیا که این عجوز
مکّاره می نشیند و محتاله میرود
۸- باد بهار میوزد از گلستان شاه
وز ژاله باده در قدح لاله میرود
۹- حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین
خاموش مشو که کار تو از ناله میرود

 

معانی لغات غزل (۲۱۵)

 

حدیث:سخن نو، مطلب، قضیه، حادثه، ماجرا.

بحث:گفتگو.

ثلاثهِ غسّاله: سه تای شوینده و این اصطلاحی است که به سه قدح شراب گفته می شودکه علی الصباح می نوشیده و معتقد بر این بوده اند که قدح اول تشنگی را زایل و قدح دوم طعام را هضم و قدح سوم انبساط خاطر می آورد.

نو عروس چمن: کنایه از گل سرخ است.

حد:حدِّ اَعلی ، درجه کامل.

حد حسن یافت: به حداکثر زیبایی دست یافت ، به کمال زیبایی رسید.

صنعت:سازندگی، هنرنمایی و کار سازی.

دلاّله:زن دَلال که واسطه آشنایی زنی با مردی می شود، زنی که مرد زن خواه و زن شوی جو را به هم رساند.

شکّرشِکَن : خورنده شکر، وکنایه از شیرین سخن است.

شکّر شِکَن شوند: شیرین گفتارشوند.

بنگاله:ناحیه یی در شبه قاره هند که امروز بین هند و بنگلادش تقسیم شده و بنگال شرقی به بنگلادش و بنگال غربی به هندتعلق دارد وعمده محصول آن نیشکر است.

سلوک: مسیر ومدارج،راهپیمایی،رفتار.

طی زمان ببین و مکان در سلوک شعر: در نوردیدن زمان ومکان را در پیشرفت شعر بنگر.

طفل:نوزاد جدید الولاده ، کنایه از شعر وشاعر وهمین غزل است.

یک شبه ره یکساله می رود:در طول یک شب راهی را می پیماید که در یک سال باید بپیماید ( راه یکساله تا بنگال را می پیماید).

جاودانه: جادو وَش. جادو صفت ، سحر انگیز.

کاروان سحر: کاروان جادو.

خوی:عَرق.

می خرامد:از روی ناز و وقار راه می رود.

عارِضِ: چهره.

ژاله:تگرگ ، شبنم ، قطره آب روان و سیال که صبح بر برگ گلها نشیند ، سرشک هوا در بامدادان.

از ره مرو: گمراه مشو ، از راه بیرون مرو ، از بیراهه مرو ، در اینجا کنایه از این است که گول مخور وغافل مشو.

عشوه:کرشمه و ناز وحرکات دلبرانه.

عجوز: پیر فرتوت.

مَکاره: زن فریبنده و پر مکر.

مُحتاله:زن حیله گرو مُزَور.

قدح لاله: پیاله لاله، حالت قدح مانند گل لاله.

سلطان غیاث دین: سلطان غیاث الدین ، منظور غیاث الدین بن سلطان سکندر فرمانروای بنگال است که در ۷۶۸ هجری به سلطنت بنگال رسیدو مصراع( ساقی حدیث سرو گل ولاله می رود) . را به اقتراح نهاده وحافظ این غزل را در پاسخ می سراید.

کار تو از ناله می رود: کار تو از ناله پیش می رود، کنایه از این که اشعار غنایی و متناسب با دستگاه آواز تو سبب پیشرفت کار تو می شود.

 

معانی ابیات غزل( ۲۱۵)

 

(۱) ساقی! ( آگاه باش که) سخن از سرو و گل و لاله در میان است و به دنبال آن گفتگو در باره سه جام باده شوینده صبحگاهی است.

(۲) (بنابراین) شراب بیاور به ما بپیما که گل سرخ ، این نوعروس چمن به حدّ اعلای زیبایی و شکوفایی رسیده در حال حاضر کار به دست کار سازی و دلاّلگی باده است( تا مرا آماده رسیدن به وصال او کند ).

(۳) با این قند پارسی که به بنگاله می رود ، همه طوطیان سخنگوی هند شکر شکن و شیرین سخن خواهند شد.

(۴) بنگر که شعر چگونه مدارج پیشرفت را در زمان و مکان می پیماید که این نوزاد ، راهی را که در یکسال باید پیموده شود ، یک شبه در می نوردد .

(۵) آن چشمان سحر انگیز زاهد فریب را تماشا کن که کاروانی از افسونگری و دلربایی به دنبالش روان است.

(۶) در حالی که عرق بر چهره اش نشسته ، با ناز می خرامد و از شرم روی او ،گل سمن غرق در عرق شده ژاله از چهره اش روان است.

(۷) به فریب ونیرنگ دنیا گمراه و منحرف مشو که این پیرزن فرتوت در نشستن مکر می ورزد و در رفتن حیله گری می کند.

(۸) از سوی باغ پر گلِ شاه نسیم بهاری وزان است و از قطرات شبنم بامدادی ، باده در پیاله می ریزد.

(۹) حافظ از شوق حضور در مجلس سلطان غیاث الدین غافل مباش و بدانکه پیشرفت کار تو به ناله ترانه های شعر تو وابسته است.

 

شرح ابیات غزل(۲۱۵)

 

وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مکفوف محذوف

 

*

 

از آنجایی که این غزل در پایان ، به نام سلطان غیاث الدّین ، مسجل شده است نخست باید این شخصیت را بشناسیم.در بین حافظ شناسان محترم چند نظریه است.

۱- شادروان دکتر غنی او را یکی از شاهزادگان سلسله آل مظفر می داند و معتقد است که کلمه سلطان جزء اسم این شاهزاده است و هرگز پادشاه نبوده است و او همان سلطان غیاث الدین محمد پسرارشد سلطان عمادالدّین احمد بن مبارزالدین محمّداست که ذکر او در تواریخ آل مظفر آمده است.

۲-نویسنده و مؤلف ( گنج مراد ) آقای سیروس نیرو این شخصیت را برادر شاه شیخ ابواسحاق اینجو می دانند که بنا به نوشته ایشان از سال ۷۳۶ تا سال ۷۳۹ مستقلاً در شیراز حکومت می کرده است .

۳- ادوارد بروان از قولی شبلی نعمانی می نویسد که این شخص یکی از ملوک هند است که حافظ را به هند دعوت کرده است.

 

۴- آقای ر _ ذوالنّور در کتاب ( در جستجوی حافظ ) توضیح می دهند که در جلد اول تاریخ فرشته از غیاث الدین نامي نام می برد. که درسال ۷۹۹ به مدت یکماه و چند روز سلطنت کرده و در جای دیگر همین کتاب تاریخ فرشته ، ذکر غیاث الدین تغلق شاه ثانی ، نواده سلطان سرور شاه آمده که در سال ۷۹۰ به سلطنت رسیده و پس از پنج ماه مرده است.

۵-شادوران دکتر خانلری این شخصیت را همان غیاث الدّین محمد شاه دوم از سلاطین تغلقیه دهلی می دانند که از سال ۷۲۵- ۷۵۲ حکمران آن ناحیه بوده وبه زبان وآداب فارسی و سایر معارف تسلط داشته است.

۶- دکتر صفا در تاریخ ادبیات ایران در جلدسوم بخش ۲ صفحه ۱۰۶۹ می نویسد:(… و یکجا هم از سلطان غیاث الدین بن سلطان سکندر فرمانروای بنگال که در سال ۷۶۸ هجری بر تخت سلطنت بنگال جلوس کرده بود یاد نموده و علت آن بود که سلطان غیاث الدّین مذکور بنا بر مشهور مصراعی را طرح کرد بدین گونه ( ساقی حدیث سرو گل و لاله می رود ) و به حافظ فرستاد تا آن را تمام کند و حافظ غزلی به مطلع ذيل بدو باز فرستاد:

ساقی حدیث سرو گلو و لاله می رود

وین بحث با ثلاثه غساله می رود

 

اینک با توجه به همه موارد یادشده همینطور که شادوران دکتر حسینعلی هروی عقیده دارند این شخصیت همان فرمانروای کل بنگال است که دکتر ذبیح الله صفا معرفی کرده اند زیرا حال و هوای غزل از قبیل شکر شکنی طوطیان- طوطیان هند – بنگاله راه یکساله – همگی دلالت بر این دارد که این غزل برای سلطان بنگاله هند سروده شده است.

 

ذکر این نکته نیز ضرورت دارد که شادروان دهخدا در ذیل کلمه غیاث الدین می نویسند: ابن اسکندر معروف به اعظم شاه از ملوک بنگاله ، وی در سال ۷۷۱ ه .ق بر سکندر شاه اول شورید و در سال ۷۹۲ هجری قمری بر تخت نشست ( از معجم الانساب زامباور ، ج ۲، ص ۴۲۷)و به دنبال آن شرحی را که در کتاب از سعدی تا جامی ادوارد برون آمده ذکر می کنند . بنابراین ، این سلطان غیاث الدین بن اسکندر معروف به اعظم شاه پس از جنگ و خروج بر سکندر شاه اول در منطقه خود صاحب کلام ونفوذ بوده ودر خلال سالهای ۷۶۸ الی ۷۹۲ مصراع اول مطلع غزل را برای حافظ فرستاده است و هر چند که پس از رحلت حافظ هم رسماً به سلطنت رسیده باشد و باید دانست که مورخین در ذکر سنوات چندان دقت کافی به کار نمی برده اند.

اینک که شأن نزول و سبب سرودن این غزل معلوم ودانسته شد که حافظ به استقبال مصراع سلطان غیاث الدین بن اسکندر معروف به اعظم شاه حاکم بنگال هند رفته است درباره ثلاثه غساله توضیح مختصری داده می شود: حکماء یونان براین عقیده بوده اند که شراب نبیند پس از صرف غذا سبب هضم و گوارش آن و در نتیجه عامل شادابی است و این عقیده پس از ترجمه کتب حکماء یونانی و فلسفه سقراط وارسطو به عربها نفوذ کرده و حافظ نیز این مضمون را از شاعر عرب گرفته ومی گوید :

 

شرب النبیذ علی الطعام ثلاثهٌ

فیـها الشّـفـاء و صِـحَّه الابدان

و از آن پس به ادبیات فارسی سرایت کرده چنانکه امیر معزی گوید:

می سه گانه باید اندر دست ما

کز سه گانی سُکر ما گردد تمام

وسنایی می فرماید:

ساقیا دل شد پر از تیمار ، پر کن جام را

بر کف مانه سه باده گردش اجرام را

و خاقانی فرماید:

یک دکانی فقاع اگر یابم

بـَدلِ شـربت سـه گـانه یـی بخورم

اسدی طوسی گوید:

زگیـتی بدین در پناهد همی

سـه جـام مـی لـعل خـواهـد همی

*

جم اندیشه از دل فراموش کرد

سه جام می از پیش نان نوش کرد

 

*

 

در پایان این بحث ذکر این نکته ضرورت دارد که آنچه حکماء یونان معتقد بوده اند صرف سه پیمانه آب جو تخمیر شده ماءالشعیر بوده است نه شرابِ انگوری.

یک دیدگاه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *