Menu

غزل شماره ۵۸

57

۱- آن پیک نامه بر که رسید از دیار دوست
آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
۲- خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار
خوش می‌کند حکایت عزّ و وقار دوست
۳- دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم
زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
۴- شکر خدا که از مدد بخت کارساز
برحسب آرزوست همه کار و بار دوست
۵- سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار
در گردشند برحسب اختیار دوست
۶- گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
۷- کُحلُ الجواهری به من آر ای نسیم صبح
زآن خاک نیک بخت که شد رهگذار دوست
۸- ماییم و آستانه ی یار و سر نیاز
تا خواب خوش که را بَرَد اندر کنار دوست
۹- دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک
منّت خدای را که نیم شرمسار دوست

 

معاني لغات غزل (۵۸)

 

پيك : قاصد، شاطر، نامه‌بر پياده.

نامور: نامه‌بر، نامه‌آور، مشهور، ارجمند.

ديار: جمع‌دار، خانه‌ها، كنايه از شهر و سرزمين.

حرز: دعاي رفع چشم زخم و حافظ از بلايا، كه بر بازو يا گردن مي‌بندند، تعويذ، حمايل.

حرزِجان: حافظ و نگهدارنده جان.

 خط: دست نوشته، موهاي تازه رسته برچهره نوجوانان.

خط مشكبار: نوشته‌يي كه با مركب سياه ممزوج به مشك نوشته شده و بوي خوش از آن به مشام مي‌رسد، موهاي مشكين عذار.

جلال و جمال: شكوه و زيبايي.

عز و قار: ارجمندي و متانت.

نقد قلب: پول تقلبي.

نثار: فدا، پيش‌كش.

برحسب: مطابق.

كار و بار: كار، و كلمة بار مترادف و دنباله مصطلح است.

فتنه: آشوب.

چراغ چشم: (اضافه تشبيهي) چشم به چراغ تشبيه شده.

كُحل ‌الجواهر: سرمه و داروي تقويت قوه باصره كه از سورمه و سائيده مرواريد درست مي‌شده.

سرنياز: (اضافه تشبيهي) نياز به سر تشبيه شده.

 

معاني ابيات غزل (۵۸)

 

(۱) آن نامه‌رسان گرامي كه از سرزمين دوست رسيد با خود دعايي به خط مشكبار دوست، براي حفظ جان من آورد.

(۲) (اين نامه) چه نيكو از شكوه و زيبايي يار خبر مي‌دهد و چه خوب و عالي از عزت و وقار و متانت او حكايت مي‌كند.

(۳) به عنوان مژدگاني دل خود را به قاصد دادم و از اينكه اين سكه تقلبي را پيش‌كش (قاصد) دوست كردم شرمنده‌ام.

(۴) سپاس خداي را كه ازمدد بخت موافق و همان‌طوري كه آرزو مي‌كردم كارهاي دوست به خوبي پيشرفت دارد.

(۵) سپهر گردنده و ماه دور زننده را از خود اختياري نيست و گردش آنها در دست اراده دوست قرار دارد.

(۶) اگر باد و توفان فتنه و‌آشوب، دنيا و آخرت را در هم ريزد، ما همچنان با چراغ ديده بر سر راه دوست، چشم انتظار اوييم.

(۷) اي نسيم سحري آن خاك خوش‌بختي را كه در رهگذر و زير پاي دوست قرار دارد براي تقويت بينايي به چشمان من برسان.

(۸) ما سر نياز با چشم باز بر آستانه دوست داريم تا چه كسي در كنار او درخواب ناز آرميده باشد.

(۹) اگر دشمن به قصد آزار حافظ بدگويي او را مي‌كند باكي نیست سپاس خداي را كه من در پيش دوست سرافكنده و شرمسار نيستم.

 

شرح ابيات غزل (۵۸)

 

وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعيل فاعلات

بحر غزل: مضارع مثمن اخرب مكفوف مقصور

 

سعدي

تا دست‌ها كمر نكني در ميان دوست

بوسي به كام ندهي بر دهان دوست

حافظ اين غزل را به هنگامي كه شاه ابواسحاق در مسافرت و او در انتظار مراجعت شاه بوده و در پاسخ نامه‌يي كه از شاه دريافت كرده سروده و در بيت دوم تلويحاً و به صورت ايهام نام جلال را كه همان نام شاه ابواسحاق است ذكر مي‌كند.

 

شاعر در بيت چهارم و برحسب مفاد نامه و اصله از اينكه كارهاي شاه به خوبي پيشرفت مي‌كند اظهار مسرت مي‌نمايد و در بيت پنجم هرچند برحسب ظاهر زبان تحسين به قدرت او مي‌گشايد در واقع ايهامي است به آيه شريفه ۵۴ سوره اع‍راف: والشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره… و دربيت ششم گوشه و كنايه‌يي به تشنج و فتنه‌هايي كه اميرمبارزالدين رقيب ابواسحاق ايجاد كرده است دارد و صراحتاً مي‌گويد اگر اين فتنه‌ها تمام روي زمين را بگيرد باز من در اينجا در انتظار بازگشت فاتحانه شاه، چشم به راه مي‌باشم. در بيت هفتم از روي تواضع و فروتني خاك پاي او را به چشم مي‌كشد و در دو بيت آخر غزل با گوشه و كنايه به يادآوري خدمات و دوستيهاي خود پرداخته و به شاه چنين تفهيم مي‌كند كه ما در اينجا دعاگو و چشم انتظار توايم تا ديگران! كه در ركاب تواند چه كساني بوده و بي‌خيال و بي‌پروا به سر مي‌برند. و اگر رقيبان! پشت سر من بدگويي مي‌كنند از آنجايي كه من خود را خادم صادق شاه مي‌دانم شرمنده نيستم.

لازم به توضيح است كه نكات ياده شده در دو بيت آخر كه مشابه آن در غزلهاي ديگر هم به چشم مي‌خورد به منزله كليد روان‌شناسي روحيه شاعر است و حس رقابت و بيم از جلو افتادن و تقرب شاعري را مي‌رساند كه در ركاب بوده و در دل شاعر ايجاد وسوسه مي‌كند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *