Menu

ددری

79



هَر چَن نمُخوام آخرِ پیری دَدَری شَم

شاید که من از عشقِ نَوا ونکووری شَم

 

حرّاج مُکُنم آنتیک جوندارِ بی دندون

تا صاحب یک نوچهِ دندون تگری شَم

 

اون جا خو سیب تُربتی پاشیده و رِختَه

آخر چرا من قانعِ سیبُکِ گری شَم

 

عُمری تَر و خُش کرده عیالوم من و حالا

این جوری تلافی کُنِ اون خشک و تری شَم!

 

از شوهر یَزیّ ندیدم بی چش و رو تَر

مَن خوبِ توشم تازه و بی شور و شری شَم

 

در جمهوری کشور ریش و قی و اسهال

من نقاش زَردی کارم و رنگزنِ ریشم

 

تو کِردم و چاییدم و هذیون مگم امشو

ورنه به زَنُم بندم و چون چسب و سریشم

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *