Menu

غزل شماره ۲۲۶

226

۱- رفت آن راحت جان و اگرم باز آید
آن چنانست که جان دگرم باز آید
۲- پای بر بام فلک می نهم از شوق اگر
ناگهان بر سرم آن تاج سرم باز آید
۳- گر روم در چمن و بر گل و گلشن نگرم
روی آن غنچهِ گل در نظرم باز آید
۴- بی خبر از بر من رفت و به جبران قصور
خوش بود گر که به بر، بی خبرم باز آید
۵- خواهشم گر چه مؤثّر نشد، امید این است
ز اثرِ ناله و آهِ سحرم باز آید
۶- مانده ام، ترک سفر کرده ام و می ترسم
من نباشم که مه نو سفرم باز آید
۷- چه توان کرد، تهی کیسه ام از سیم و زر است
تا به حرص و طمع سیم و زرم باز آید
۸- قاصدم رفت «جلالی» که دهد نامه به دوست
آه اگر نامه به کف، نامه برم باز آید
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *