| ۱- |
خبر از آن قد و قامت اگر نمی آید |
|
ز رستخیز قیامت، خبر نمی آید |
|
|
| ۲- |
بنازم آن سر خوش قامتی که سرو بلند |
|
به پای بوسیِ درگاه، بر نمی آید |
|
|
| ۳- |
ولی چه سود ندانم چه شد که دیگر بار |
|
برای جلوه گری در گذر نمی آید |
|
|
| ۴- |
به پیش دیده غمدیده ام بود منظور |
|
اگر چه او به گذر در نظر نمی آید |
|
|
| ۵- |
به بَر اگر ننشیند نگار ما روزی |
|
نهال آرزوی دل به بر نمی آید |
|
|
| ۶- |
ز بس رمیده دل من، خدنگ مژگانش |
|
ز بخت بد، به دلم کارگر نمی آید |
|
|
| ۷- |
به پای بوسی این سرو قد، اگر آید |
|
که گفته است «جلالی» به سر نمی آید |
|
 |