Menu

غزل شماره ۲۲۷

227

۱- خبر از آن قد و قامت اگر نمی آید
ز رستخیز قیامت، خبر نمی آید
۲- بنازم آن سر خوش قامتی که سرو بلند
به پای بوسیِ درگاه، بر نمی آید
۳- ولی چه سود ندانم چه شد که دیگر بار
برای جلوه گری در گذر نمی آید
۴- به پیش دیده غمدیده ام بود منظور
اگر چه او به گذر در نظر نمی آید
۵- به بَر اگر ننشیند نگار ما روزی
نهال آرزوی دل به بر نمی آید
۶- ز بس رمیده دل من، خدنگ مژگانش
ز بخت بد، به دلم کارگر نمی آید
۷- به پای بوسی این سرو قد، اگر آید
که گفته است «جلالی» به سر نمی آید
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *