| ۱- |
چه روی داد که امشب سحر نمی آید |
|
به گوش، بانگ موذّن، دگر نمی آید |
|
|
| ۲- |
چه روی داده، مگر گوش آسمان شده کر |
|
که ناله سحری کارگر نمی آید |
|
|
| ۳- |
خبر چه خواهی از این تازه تر که نامه رسان |
|
مدام آید و از او خبر نمی آید |
|
|
| ۴- |
دگر در آمده دادم ز یار سنگین دل |
|
چرا ز خانه و گلخانه، در نمی آید |
|
|
| ۵- |
بر آن سرم که نهم سر بر آستان حبیب |
|
ز دست من به جز این کار بر نمی آید |
|
|
| ۶- |
شب فراق «جلالی» مرا مقدّر بود |
|
توقّع از شب قدر، این قدر نمی آید |
|
 |