Menu

غزل شماره ۲۲۸

228

۱- چه روی داد که امشب سحر نمی آید
به گوش، بانگ موذّن، دگر نمی آید
۲- چه روی داده، مگر گوش آسمان شده کر
که ناله سحری کارگر نمی آید
۳- خبر چه خواهی از این تازه تر که نامه رسان
مدام آید و از او خبر نمی آید
۴- دگر در آمده دادم ز یار سنگین دل
چرا ز خانه و گلخانه، در نمی آید
۵- بر آن سرم که نهم سر بر آستان حبیب
ز دست من به جز این کار بر نمی آید
۶- شب فراق «جلالی» مرا مقدّر بود
توقّع از شب قدر، این قدر نمی آید
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *