Menu

غزل شماره ۲۳۰

230

۱- بهار و سبزه و نقل و نبات و سایه ی بید
خوشست گر بودت یار و نقل گفت و شنید
۲- خوشست عشق دو مست و تماس گردن و دست
به گوشه چمن آن جا که چشم غیر ندید
۳- خوش آن شکاف گریبان چاک و چشم انداز
چو بر صحیفهِ سیماب سینه ای لرزید
۴- چه چیز خوش تر از این همدلی و بوس و کنار
چه عاملی متحوّل کننده تر ز نبید
۵- بهار بود و چمن بود و خلوت و، لب یار:
به یمن باده چنین لذّتی به ما بخشید
۶- شدیم دست به دامان پاک کوتاهی
که هیچ دست درازی دگر، بدان نرسید
۷- چنان ز شوق مکیدیم لعل می گونش
که شد ز کثرت سرخی رگی به لعل پدید
۸- زدیم بوسه به لعلی که هر که دید و شنفت
ببست دیده و دندان به لب نهاد و گزید
۹- زدیم بوسه به روی گلی و مست شدیم
چنانکه بلبل بی دل ز شوق نعره کشید
۱۰- سر بنفشه ز شرم و حیا به زیر افتاد
سرشک دیده نرگس، به روی لاله چکید
۱۱- دوباره کاش «جلالی» عمل شود زیرا
«رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *