Menu

غزل شماره ۲۳۳

233

۱- گوش من از زبان تو گر ناسزا شنید
گفتار جانگزا، ز لبی جانفزا شنید
۲- دل این میانه گوش کری داد و پای در
یک کفش کرده گفت که گوشم خطا شنید
۳- گویم دلم که ساده و دیوانه و کر است
از نحوهِ کلام تو بوی وفا شنید
۴- کبکِ دلم که کرده سرش را به زیر برف
هر ناسزا شنید به سمعِ رضا شنید
۵- ابلس در ازل ز پی استراق سمع
«انسان تویی خلیفه من» از خدا شنید
۶- شد معترض به گفتهِ معمار کاینات
لعنت ز حق از این عمل ناروا شنید
۷- ابلیس در قضاوت خود اشتباه کرد
آن حرف حقّ که بود ناسزا، ناسزا شنید
۸- این است رمز گوش کری دادن دلم
او چه را شنید نگوید چها شنید
۹- خواهد ز روی حیله کند وانمود خلق
تا خلق شکّ کنند که نشنید یا شنید
۱۰- جانا تو جای، در دل من داری و دلم
نگرفت بر دل آن چه ز روی جفا شنید
۱۱- زین طرفه تر، که کرد به گوش من اعتراض
از بهر آن که هر چه تو گفتی چرا شنید
۱۲- تشریح رویدادِ «جلالی» نگر که شد
نقش دل هر آن که، که این ماجرا شنید

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *