Menu

غزل شماره ۲۳۹

239

۱- ساقیا پیر شوی، رطلِ گرانی به من آر
ز آن میئی را که دهد شور جوانی به من آر
۲- ز آن شرابی که همان لحظه که ریزم در کام
آن چنان تر، کُنَدَم حال چنانی، به من آر
۳- ز آن زلالی که گران تر بود از آب حیات
با همان ارزش و تأثیر و روانی، به من آر
۴- گر ترا نیست چنین بادهِ روح افزایی
گو کجا هست و چگونه ست؟ نشانی به من آر
۵- باده ای ده که معاند ندهد آزارم
ورنه این است برو خطّ امانی به من آر
۶- رفتم از دست و نمانده ست مرا تاب و توان
دست و پایی کن و تابی و توانی به من آر
۷- این جوانی ز «جلالی» ست که حافظ فرمود
«ای صبا نِکهَتی از کوی فلانی به من آر»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *