Menu

غزل شماره ۲۴۱

241

۱- دفتر شعر مرا با خودت ای باد ببر
خانه نظم، فرو ریز و ز بنیاد ببر
۲- طبع موزون که نموده ست مرا خانه خراب
ای طبیعت، بستان خانه ات آباد ببر
۳- هر چه را یاد گرفتیم ز خاطر بِزدای
همه از ذهن و دل و حافظه و یاد ببر
۴- این زمان بی هنران را همه این است شعار:
گوی شهرت به زر و زور و به فریاد ببر
۵- نزد آنان که سخن گستر مطبوعاتند
هر چه از درز دهانت به در افتاد ببر
۶- سخن سخته چنان خنجر پولادین است
زنگِ آهن شو و آب از رخ پولاد ببر
۷- گوییا این سخن امروز فراموش شده ست
«مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر»
۸- سخن بی سر و ته را چو بنامند آزاد
همه از خاطر من تا شوم آزاد ببر
۹- دوغ و دوشاب «جلالی» چو تفاوت نکند
تو هم این طبع خداداد خود از یاد ببر
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *