Menu

غزل شماره ۲۴۲

242

۱- جز تماشایِ تو ما را نبود کار دگر
نیست در سر، به جز از فکر تو افکار دگر
۲- به جز از دردکشان در میخانه عشق
در همه عمر ندیدیم سبکبار دگر
۳- غیر از این دایرهِ خاکی محصور آیا
هست دستی و گردش پرگار دگر؟
۴- شود آیا که به تدبیر شود دایره باز
یا کشد فرجهِ تقدیر به تکرار دگر
۵- قسمت ما به جز از بادهِ جام ازلی
نیست، ساقی ندهد ساغر سرشار دگر
۶- دیده در آینه جز چهره خاموش ندید
نیست گویا به پسِ آینه، رخسار دگر
۷- هر چه در آینه بینیم بود روشن و نیست
گوییا در دل این آینه اسرار دگر
۸- چشم ما را نبود قدرت دیدار به خواب
چشم بیدار دگر خواهد و دیدار دگر
۹- چه تواند که کند درک «جلالی» در خواب
تا نجنبانده ورا، رهرو بیدار دگر
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *