Menu

غزل شماره ۲۴۵

245

۱- حقیقتی ست بیان می کنم ز جان بپذیر
قلم بُرنده و کاراتر است از شمشیر
۲- اگر به خامه بری تکیه، می شوی پیروز
وگر به تیغ بری کف، تو را زنند به تیر
۳- قلم به نامه مگردان مگر ز روی صواب
ز روی صدق بیان کن چو می کنی تقریر
۴- ز چهره رنگ ببازند مردمان دو رنگ
که رنگ چهره نشانی بود ز سرّ ضمیر
۵- نوای زیر و بم تار و چنگ روح افزاست
نه هر صدا که ز نیرنگ می شود بم و زیر
۶- مدار گوش به بدگویی حسود و مرنج
حسود غمزده را گو ز درد خویش بمیر
۷- بکوش تا که نسوزد ز آتشت مظلوم
مگوی زور و حذر کن ز ناله ی شبگیر
۸- بدان که قدرت تدبیر بس بود کارا
ولی تصادف و تقدیر را حقیر مگو
۹- مباش در پی تحصیل آن چه رفت از دست
شکسته آینه را کس نمی کند تعمیر
۱۰- به نقش و خال مکن تکیه، تکیه کن به صفات
مباش در پی نقشِ عروسکِ تصویر
۱۱- مهارِ عقل «جلالی» به دست احساسات
مده، وگرنه به پای تو می نهد زنجیر
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *