| ۱- | نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر: |
| هر آنچه ناصح مُشفق بگویدت بپذیر | |
| ۲- | ز وصل روی جوانان تمتّعی بردار |
| که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر | |
| ۳- | نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به دو جو |
| که آن متاع قلیل است و این بهای کثیر | |
| ۴- | معاشری خوش و رودی بساز میخواهم |
| که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر | |
| ۵- | بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم |
| اگر موافق تدبیر من بود تقدیر | |
| ۶- | چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند |
| گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر | |
| ۷- | به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار |
| ولی کرشمه ساقی نمیکند تقصیر | |
| ۸- | چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک |
| که نقش خال نگارم نمیرود ز ضمیر | |
| ۹- | می دوساله و محبوب چارده ساله |
| همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر | |
| ۱۰- | بیار ساغر دُرّ خوشاب ای ساقی |
| حسود گو کرم آصفی به بین و بمیر | |
| ۱۱- | حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ |
| که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر | |
معاني لغات غزل ( ۲۴۵)
ناصح: نصيحت كننده ، اندرز دهنده
مشفق : مهربان
تمتّع : نصيب و بهره ، فايده بردن .
كمينگه: كمينگاه ، سنگر حمله، نهانگاهي كه شكارچي خود را در آن پنهان مي كند
مكر: نيرنگ وحيله .
كه در كمينگه عمر است مكر عالم پير : مكر و حيله اين دنياي كهن در مخفيگاه به قصد جان تو كمين كرده است
نعيم : مال ، خواسته ، خوشيهاي زندگي .
دوجو: به قيمت دو دانه جو، به پشيزي
متاع قليل : كالاي اندك ، جنس كم بها
بهاي كثير:قيمت زياد
رودي بساز :عودي كوك شده وخوش صدا وآماده نواختن .
ناله بم و زير : صداي كلفت ونازك ، صدايي كه از رشته قطور عود كه از روده گوسفند تابيده درست شده و درشت است با صدايي كه از رشته نازك سيم عود برمي خيزد و ظريف است
بر آن سرم :عزم آن را دارم
تدبير: چاره انديشي .
تقدير: حكم سرنوشت .
قسمت ازلي :نصيب و بهره يي كه از روز ازل براي هركس مقدر شده و تغيير ناپذير است
نه به وفق رضاست : موافق ميل و رضايت ما نيست.
خرده مگير: بهانه گيري مكن .
نهادم قدح زكف: قدح از كف نهادم ، قدح را به زمين نهاده و از آن چشم پوشيدم .
كرشمه : ناز وادا و غمزه .
نمي كند تقصير: در اغوا وتشويق به باده نوشي متن كوتاهي نمي كند
ضمير: خاطر، صفحه دل، آينه دل .
صحبت صغير و كبير : هم نشيني و مجالست با خرد و كلان .
ساغر: پياله بلورين .
دُرِّ خوشاب: لعل چهره يي رنگ آبدار وخوش آب و رنگ و شفاف.
آصف: نام وزير حضرت سليمان ( آصف برخيا) و كنايه از وزير است و منظور حافظ ، خواجه تورانشاه وزير شاه شجاع و شاه زين العابدين فرزند اوست .
حديث توبه : در اينجا مراد سخن از توبه گفتن است.
بزمگه : بزمگاه ، مجلس بزم و عيش و نوش .
معانی ابیات غزل(۲۴۵)
(۱) به تو اندرزی می دهم ، به گوش گیر و در پی بهانه و انکار آن مباش : آنچه را که نصیحت گوی مهربان و خیر خواه تو می گوید، قبول کن.
(۲) از وصال روی جوانان بهره برداری کن زیرا مکر و نیرنگ این دنیای کهنه کار در سر راه عمر تو به قصد جانت کمین کرده است.
(۳) در نظر عاشقان ، همه نعمتها ی دنیا و آخرت به بهای دو جو نمی ارزد زیرا در برابر آن کالاهای کم بها،قیمت دو جو بیشتر است.
(۴) همنشینی خوشرفتار و عودی خوش آهنگ و کوک شده می خواهم تا در دل خود را با آهنگهای بم وزیر آن ، باز گو کنم.
( ۵ ) عزم آن دارم که باده ننوشیده و گناه نکنم، اگر این چاره انديشي من با حکم سرنوشت مطابقت داشته باشد.
(۶) چون در روز ازل که سرنوشت و نصیب و قسمت ما را رقم زده و معین می کردند ما حضور نداشتیم ، اگر آنچه به ما رسیده کمی مورد رضایت ما نیست بهانه گیری مکن .
(۷) صد بار به قصد توبه از شرابخواری ، پیاله را به کناری نهادم اما چه کنم که ناز و کرشمه ساقی در تشویق من به باده نوشی کوتاهی نمی کند.
(۸) ساقی ، می و مشک سوده را ممزوج کرده و به مانند آنچه گل لاله در پیاله خود دارد، در قدح من بریز ، زیرا نقش خال سیاه دلبرم از لوح سینه ام محو نمی شود.
(۹ ) برای من همین دو مصاحب شراب کهنه دوساله و محبوب نوجوان چهارده ساله به عنوان دوست خرد و بزرگ کفایت می کند.
(۱۰) ساقی پیاله بلورین پر از شراب زلال لعل مانند بیاور و به حسود بگو که بزرگواری وزیر را ببین و از حسادت بمیر .
(۱۱) حافظ در این مجلس بزم ، سخن از توبه به میان نیاور که ساقیان کمان ابرو تو را به تیر خواهند زد.
شرح ابیات غزل (۲۴۵)
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون مقصور
*
خواجو کرمانی :
فتاده ام من دیوانه در غم تو اسیر
بیا و طرّه بر افشان که بشکنم زنجیر
سلمان :
جهان جان بگرفتی به حُسن عالمگیر
جهان چه باشد و جان چیست ؟ هر چه خواهی گیر
انوری ( قصیده):
۱- بَرِ من آمد خورشید نیکوان شبگیر
به قد چو سرو بلند و به رخ چو بدر منیر
۲-به فال نیک در آمد به شهر موکب میر
به طالعی که سجودش همی کند تقدیر
کمال الدین اسماعیل : ( قصیده)
زهی ز رفعت تو خورده آسمان تشویر
زهی ندیده تورا چشم روزگار نظیر
این غزل در حین صدرات خواجه تورانشاه وزیر سروده شده و بازگو کننده دورویی است که حافظ تا اندازه یی با خاطر آسوده می زیسته و ظاهراً وصف یک شب نشینی و مجلس نیمه رسمی است چرا که ما مشاهده می کنیم که شاعر بیت دهم غزل خود را در تعریف آصف و بازگویی از کرم و لطف او در حق خود اختصاص می دهد . بنابراین می توان حدس زد که پس از ارتحال شاه شجاع و رسیدن به سلطنت شاه زین العابدین این غزل سروده شده باشد و ما می دانیم که بر طبق وصیت شاه شجاع ، خواجه تورانشاه همچنان در منصب صدرات فرزندش ابقاشده و تا آخر عمر خود به وزارت اشتغال داشت.
اجمالاً در این غزل بدون شکوه و گلایه ، شاعر مکنونات قلبی خود را به صورت نصیحت بازگو می کند و با احتمال زیاد به صورت غیر مستقیم طرف خطاب شاعر شاه زین العابدین است زیرا :
اولاً – او جوان بود وبی تجربه و به نصیحت محتاج بود .
ثانیاً– با مشکلاتی مانند تهدیدات تیمور و احتمال بازپس گیری شیراز توسط شاه یحیی که با آن مواجه بود از این پیشامد ها شکایت داشت و لذا می توان ایهام ابیات اول و ششم را به او نسبت داد .
بیت نهم این غزل که به صورت تکیه کلام خوشحالان باده پیما از یکطرف و مورد استناد عرفا، مبنی بر اشاره به قرآن کریم و حضرت رسول اکرم ( ص) از طرف دیگر در آمده، توجه عمیق همه طبقات را به اشعار حافظ می رساند که هر کسی بر وفق سلیقه خود و در طرفداری از حافظ اشعار اورا معنا و تعبیر می کند و این نکته یی است که حسن انتخاب سبک غزلسرایی حافظ را می رساند چه سخن در ایهام گفتن، عمق کلام را بیشتر و به سلیقه های مختلف نزدیکتر می سازد. بیت مقطع این غزل دلالت دارد که در مجلس بزمی ، حافظ شرکت داشته و احتمالاً میزبان آن خواجه تورانشاه بوده و حافظ به عنوان سپاسگزاری این غزل شاد را به نام او کرده است.

وای خیلی خوبه ساییتون
سپاسگزاریم