Menu

غزل شماره ۲۵۳

253

۱- ساقیا کج کن سبو را ، نیست پرجامم هنوز
مانده زین می ، مزّه از دیروز در کامم هنوز
۲- کس به فکر رفعِ آلامم نباشد همّتی
جام را لب ریز کن، غرق آلامم هنوز
۳- گرچه عمری ز آتش دل سوختم ، ساقی بزن
آتشم با آتشزا، که من خامم هنوز
۴- هر غمی پایان پذیرد بعد چندی، چون بود
نیست معلومم که چون باشد سرانجامم هنوز
۵- چون نباشد گوش سنگینش بدهکار پیام
در دل قاصد معطّل مانده پیغامم هنوز
۶- می روم از دست زیرا می رود از دست من
آنچه باقی مانده است از صبر و آرامم هنوز
۷- حالیا روز خوشم تاریک مانند شب است
وای اگر در پیش باشد ظلمت شامم هنوز
۸- گرچه یکچندی است در میخانه باشم روزها
بر در میخانه شب ها دُردی آشامم هنوز
۹- گر کسی گیرد سراغی از “جلالی” این زمان
نیستم آزاد گوئیدش که در دامم هنوز

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *