Menu

غزل شماره ۲۵۸

259

۱- وصف عشقی شنیده ام که مپرس
عاشقی مست دیده ام که مپرس
۲- دست از جان کشیده ای دیدم
حرف ها زو شنیده ام که مپرس
۳- کامش از هجر، تلخ و می فرمود!
شهدِ عشقی چشیده ام که مپرس
۴- گفتمش نازِکَس مکش، گفتا:
نازنینی گزیده ام که مپرس
۵- گفتم آخر رسد کجا کارت؟
گفت جایی رسیده ام که مپرس
۶- عمر مفروش گفتمش، گفتا
جان جانان خریده ام که مپرس
۷- سخت از این عاشق خجسته خیال
چون «جلالی» رمیده ام که مپرس
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *