| ۱- |
دلم را می برد طرز نگاه مست و مغرورش |
|
تو گویی از برای جلب من کردند مأمورش |
|
|
| ۲- |
به لب ها خنده و بر ابروان دارد گره آیا |
|
کدامین باشدش منظور از شیرین و از شورش |
|
|
| ۳- |
به همراه تبسّم با تکبّر می دهد فرمان |
|
به نعل و میخ می کوبد ندانم چیست منظورش |
|
|
| ۴- |
نه با او دارم آرامش نه بی او، با چه کس گویم |
|
مرا تاب تحمّل نیست از نزدیک و از دورش |
|
|
| ۵- |
زبانم تا شود بهر شکایت باز، می بندم |
|
لب از سحر عتاب آلوده جادوی مخمورش |
|
|
| ۶- |
بشیر است و نذیر است این خداوندی که من دارم |
|
برای امتحانم از ازل کردند مأمورش |
|
|
| ۷- |
به زیبایی همانندی ندارد، هم به مغروری |
|
به دیدارش قناعت کن «جلالی» دار معذورش |
|
 |