Menu

غزل شماره ۲۶۷

267

۱- دلم را می برد طرز نگاه مست و مغرورش
تو گویی از برای جلب من کردند مأمورش
۲- به لب ها خنده و بر ابروان دارد گره آیا
کدامین باشدش منظور از شیرین و از شورش
۳- به همراه تبسّم با تکبّر می دهد فرمان
به نعل و میخ می کوبد ندانم چیست منظورش
۴- نه با او دارم آرامش نه بی او، با چه کس گویم
مرا تاب تحمّل نیست از نزدیک و از دورش
۵- زبانم تا شود بهر شکایت باز، می بندم
لب از سحر عتاب آلوده جادوی مخمورش
۶- بشیر است و نذیر است این خداوندی که من دارم
برای امتحانم از ازل کردند مأمورش
۷- به زیبایی همانندی ندارد، هم به مغروری
به دیدارش قناعت کن «جلالی» دار معذورش
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *