Menu

غزل شماره ۳۰۱

301

۱- آه ای رهگذران گر سر ره بنشستم
خانه گم کرده، گدا نیستم، از بس مستم
۲- خواهش و پرسشم این است که تا خانه من
هر کجا هست بگیرید یکی تان دستم
۳- ساقی میکده برده ست دل از من چندیست
عاشق اویم و شرمنده او تا هستم
۴- پیش از این شیفته واعظ رندی بودم
شکر لِلّله که از این دام به راحت رستم
۵- حال با مرشد میخانه که پیری است شریف
از سر صدق و صفا آمده پیمان بستم
۶- مستی و راستی از ویژگی میکده هاست
من بدین مأمن بی روی و ریا پیوستم
۷- خوش، ز وعّاظ دغلباز بریدم آخر
بر در میکده با دُردکشان بنشستم
۸- دیربازی است که با دُردکشان محشورم
از همان روز که از مسجدیان بگسستم
۹- دام شیطان زمینی ست «جلالی» جانکاه
همّتی کردم و زین بند به بیرون جستم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *