Menu

غزل شماره ۳۰۲

302

۱- به عذر آن که من از لوطیان بد مستم
گرفته اند به زور این پیاله از دستم
۲- اگر ز پای عقیدت گشوده ام زنجیر
وگر به کفر زبان باز کرده ام مستم
۳- شکسته اند دلم را به جرم بد مستی
دل مرا که دل کس به جور نشکستم
۴- ببین کرامت مستی چه می کند ای شیخ
به پیر میکده پیوستم از تو بگسستم
۵- به روزگار جوانی و اوج نادانی
که من مرید تو بودم چه طرف بربستم
۶- هزار شکر که ز آن پس به یمن صرف شراب
برای کشف حقیقت ز پای ننشستم
۷- ز فرش بال برآورده کرده ام پرواز
به یمن باده «جلالی» به عرش پیوستم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *