| ۱- | به غیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم |
| بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم | |
| ۲- | اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد |
| «به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم*» | |
| ۳- | چو ذرّه گر چه حقیرم ببین به دولت عشق |
| که در هوای رُخت چون به مهر پیوستم | |
| ۴- | بیار باده که عمریست تا من از سَر امن |
| به کُنج عافیت از بهر عیش ننشستم | |
| ۵- | اگر ز مردم هشیاری ای نصیحت گوی |
| سخن به خاک میفکن چرا که من مستم | |
| ۶- | چگونه سر ز خجالت برآورم برِ دوست |
| که خدمتی به سزا برنیامد از دستم | |
| ۷- | بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت |
| که مرهمی بفرستم چو خاطرش خستم | |
| *به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم | |
| زمن بریدی و با هیچ کس نپیوستم | |
| «سعدی» |
معانی لغات غزل (۳۰۲)
طَرف بربستن : سود بردن، بهره یافتن .
خرمن عمر : (اضافه تشبیهی) عمر به خرمن تشبیه شده، حاصل عمر .
خرمن عمرم، غم تو داد به باد : غم (فراق ـ یا بی مهری) تو، خرمن عمر مرا به دست باد نیستی سپرد، غم عشق تو روزگار مرا تباه کرد .
ذرّه : هرچیز کوچک مانند ذرّات گرد و غبار .
در هوای رُخت : در آرزوی دیدار چهره ات .
مِهر : خورشید .
از سرِ اَمن : از روی اطمینان، از روی فراغ خاطر .
کُنج عافیت : گوشه ایمنی .
سخن به خاک میفکن : سخن را به هدر مده، آبروی سخن را مَبر، آبروی سخن و اندرز را بر خاک مریز .
بَرِ دوست : پیش دوست .
به سزا : شایسته .
خَستَم : آزردم .
معانی ابیات غزل (۳۰۲)
۱) بیا و به من بگو که غیر از آنکه رشته دین و دانش از دستم بیرون رفت از عشق تو چه بهره دیگری بُردم ؟
۲) هرچند غم (عشق و ناسازگاری) تو خرمن عمر مرا به باد نیستی داد، قسم به خاک پایت که آن را عزیز میدارم، عهد خود را نشکستم .
۳) هرچند به مانند ذّره ناچیز و بی مقدارم، ببین که در اشتیاق رسیدن به روی تو، با کمک نیروی عشق چگونه به خورشید پیوستم .
۴) باده پیش آرکه عمری است با آسودگی خیال و فراغ خاطر در گوشه یی برای خوشگذاری ننشسته ام
۵) ای اندرزگو، اگر صاحب عقل و هوشی، بیهوده سخن خود را زیر پا مینداز (آبروی سخن خود را مبر) چرا که من مستم (و گوشم به آن بدهکار نیست) .
۶) چطور در پیش روی دوست سرِ خود را از شرمساری بلند کنم که خدمتی شایسته از دستم برنیامده است .
۷) حافظ در آتش غم یار سوخت و آن دوست که داعیه دلنوازی دارد نگفت (به فکر این نیفتاد) که چون دل او را آزرده و سوزانیده ام مرهمی هم برایش بفرستم .
شرح ابیات غزل (۳۰۲)
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون اصلم مُسبَغ
*
ماجرای کشمکش سیاسی و مبارزه لفظی حافظ با شاه شجاع تقریباً سراسر دوره حکومت او را اشغال کرده و این غزل شکوه آمیز نیز یکی دیگر از آن هاست که به هنگامی که شاعر مورد بی اعتنایی دستگاه قرار گرفته سروده شده است .
مفاد ابیات چهارم و پنجم این غزل نشانی از پافشاری عقیدتی حافظ بر خط مشی زندگانی خود در برابر مخالفین و رقیبان قشری خود دارد که در آن به ادامه مستی خود تأکید ورزیده و نسبت به نصایح آنها خود را بی اعتنا جلوه می دهد .
تظاهر به رندی و لاابالی گری و مستی و صراحت لهجه حافظ در واقع خطّ مشی مبارزه او با مدّعیان متشرّع و رقیبان ریاکار خود بود که دستاویز آنها در مبارزه با او قرار می گرفت و حافظ به سبب مشیِ ملامی که داشت برآن پای می فشرد .
حافظ در بیت مقطع این غزل اشاره یی به نرسیدن وظیفه و مقرّری خود کرده و بدین وسیله از شاه شجاع اظهار گله و شکایت را دارد .
