Menu

غزل شماره ۳۰۹

309

۱- از آن شراب نگاه تو شهد عشق چشیدم
چشیدم و خطّ بطلان به هر چه دیده کشیدم
۲- کشیدم و پس از آن سر زدم به ساحت بستان
نگاه کردم و چون سرو قامت تو ندیدم
۳- ندیدم از همه دلبران شهر، شهیری
چنان تو، هر چه که گشتم نه دیدم و نه شنیدم
۴- شنیده ام که ملامت گران کنند ملامت
مرا که از چه تو را با یکی نگاه گزیدم
۵- گزیدم و به همان یک نگاه از همه خوبان
به جز تو، عُلقه دلدادگی و مهر بریدم
۶- بریدم و به سهولت غرور فطری خود را
فروختم به تو و ناز و عشوهِ تو خریدم
۷- خریدم آنچه که باشد به نام آن وجاهت
که بهر یافتن آن به هر دیار دویدم
۸- دویدم و نرسیدم به آن و یافتم آخر
در آن دو چشم و به آن آرزوی خویش رسیدم
۹- رسیدم اَر چه، ولی چون کمان ابروی یادم
به زیر بار ملامت شدم خمود و خمیدم
۱۰- خمیدم ار چه «جلالی» ، دلم خوشست که آخر
از آن شراب نگاه تو شهد عشق چشیدم
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *