Menu

غزل شماره ۳۲۸

328

۱- درون پیرهن عُرف خسته گشته تنم
بر آن سرم که تن از پیرهن برون فکنم
۲- من آن سرود تر و تازه ام که این ایّام
به حکم ضابطه محصور قالبِ کهنم
۳- کدام دست و کی آید ز آستین بیرون
که تن رها کند از تنگنای پیرهنم
۴- به هر زمان که قلم خواست تا که کارِ زبان
کند، زبان به دهانِ قلم نهد سخنم
۵- به پشت پردهِ ایهام می شود پنهان
سخن که نیک بُوَد آشنا به فوت و فَنَم
۶- من آن نفس کِش بی طالعم که خیل عوام
به جز خواص ندارد خَبَر ز دَم زدنم
۷- وجود تست «جلالی» حجاب جان برخیز
«که با وجود تو کس نشنود ز مَن که منم»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *