Menu

غزل شماره ۳۳۴

334

۱- آن حُبابم که تن از شور به دریا فکنم
کُله از سر، ز سَرِ شوق به بالا فکنم
۲- می روم تا که زنم خیمه به بالای زمین
ابرسان سایه خود بر سر اشیا فکنم
۳- هر زمان سیر از این سِیر شوم بار دگر
سر فرود آرم و خود زیر از آن جا فکنم
۴- من همان آب حیاتم که به دنبال نزول
راه در چشمه ظلمات مصفّا فکنم
۵- تا شود زردی رخسار بیابان زابل
قطره مانند، تن خسته به صحرا فکنم
۶- وز ره تنگ رگ تاک روم در دل خُم
اربعینی پس از آن رخت به مینا فکنم
۷- نوشد آن گاه «جلالی» که دلش چون دریاست
«وندرین کار دل خویش به دریا فکنم»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *