| ۱- |
سرم سنگین بُوَد، مست از شراب ناب دوشینم |
|
چنان افتاده ام از پا که نتوانم که بنشینم |
|
|
| ۲- |
شب و روزم به مستی بگذرد در خواب و بیداری |
|
من این هشیار بودن را گهی در خواب می بینم |
|
|
| ۳- |
نمی گیرد به غیر از جام، کس در دست دستم را |
|
نمی آید کسی غیر از نسیم، از در به بالینم |
|
|
| ۴- |
تمام همّ و غمّم می شود مصروف تا شاید |
|
کس آزاری نبیند از من و گیرد به دل کینم |
|
|
| ۵- |
اگر من صاحب این پیکر محنت کشم دانم |
|
بساط عیش را چون چینم و چون باز برچینم |
|
|
| ۶- |
نخواندی ما رَمِیتَ اِذ رَمِیت ای شیخ و گمراهی |
|
تویی چون من نه مختاری و من مجبور و مسکینم |
|
|
| ۷- |
تو بر خود سخت می گیری، نگیری گوی دولت را |
|
«تذرو طرفه من گیرم که چالاکست شاهینم» |
|
|
| ۸- |
تو نقد از دست خواهی داد بهر نسیه اما من |
|
«ز جام وصل می نوشم، ز باغ عیش گل چینم» |
|
|
| ۹- |
«جلالی» مدّعی گر انتقادی کرد با او گو |
|
چه کارت با من است ای شیخ، تو آنی و من اینم |
|
 |