| ۱- | ساقی بیار باده که ماه صیام رفت |
| دردِه قدح که موسِم ناموس و نام رفت | |
| ۲- | وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم |
| عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت | |
| ۳- | در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود |
| مِی ده که عُمر در سَرِ سودای خام رفت | |
| ۴- | مستم کن آنچنان که ندانم ز بیخودی |
| در عرصه ی خیال که آمد کدام رفت | |
| ۵- | بر بویِ آنکه جُرعه ی جامت به ما رسد |
| در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت | |
| ۶- | دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید |
| تا بویی از نسیم میاش دَر مشام رفت | |
| ۷- | زاهد غرور داشت سلامت نبُرد راه |
| رند از رهِ نیاز به دارُالسّلام رفت | |
| ۸- | نقدِ دلی که بود مرا صرفِ باده شُد |
| قلب سیاه بود از آن در حرام رفت | |
| ۹- | دیگر مکُن نصیحت حافظ که رَه نیافت |
| گم گشته یی که باده ی نابش به کام رفت | |
معاني لغات غزل (۸۱)
صيام: روزه
در دِه: بده، عطا كن، توزيع كن.
قدح: كاسه بزرگ.
موسم: فصل، هنگام.
ناموس: آبرو پاكدامني، احكام الهي، قانون و آيين.
نام: كنايه از شهرت.
قضا كردن: به جا آوردن، جبران كردن، ادا كردن.
بيخودي: بيخبري، بياختياري.
عرصه: ميدان، پهنه، فضا وساحت، فراخنا.
بربوي: به اميد اينكه.
مصطبّه: سكو، سكوي نشيمن محوطه ميخانه.
مشام: بيني.
سلامت نبرد راه: را به سلامت نبرد، به خوبي به پايان نرسانيد، نجات نيافت، رستگار نشد.
دارالسلام: كنايه از بهشت است.
نياز: فروتني، خاكساري، احتياج.
نقد: پول رايج.
قلب سياه: سكه تقلبي سياهرنگ.
در حرام رفت: در راه حرام رفت، در راه حرام خرج شد.
تاب توبه: آتش توبه.
سوداي خام: خيال خام، تصورات ناسنجيده.
ره نيافت: راه خير وصلاح را پيدا نكرد.
شرح ابيات غزل (۸۱)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعيل فاعلات
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مكفوف مقصور
كمالخجندي:
ساقي بيار باده كه عيد صيام شد
آن مه كه بود مانع رندي تمام شد
نگاهي به سراپاي اين غزل توجه بيننده را به اين نكته معطوف ميدارد كه شاعر در وصف باده غزلي ساخته و پرداخته است. پيش از اين گفته شد كه درمواردي كه شاعري شعر شاعر ديگري را استقبال ميكند يكي صورت ظاهر يعني وزن و بحر و قافيه و رديف را منظور ميدارد و ديگري محتويات غزل شاعر اولي را برحسب اينكه با آن موافق يا مخالف باشد به صورت مضامين جديد ميآفريند. حافظ غزل كمال خجندي را كه در هلال شوال سروده پسنديده ليكن رديف غزل يعني كلمه (شد) كه به معناي (رفت) ميباشد را چندان مطابق سليقه خود نيافته است به اين سبب غزل خود را با رديف (رفت) ساخته و پرداخته است.سبقت حافظ در اين غزل از مضامين تازه و گفتار طنزآميز او مشهود است.در بيت نخست، حافظ همان مضمون بيت مطلع كمال را بازگو ميكند.
ليكن مضمون كمال را درمصراع دوم يعني ماه روزهيي كه مانع و سبب دلخوري رند و رنديگري بود چندان كلام فاخر و بكر نمييابد لذا با زبان طنز ميگويد آن ماه روزهيي كه فصل تظاهر ورياكاري و خريد نيكنامي از راه عبادت بوسيله زاهد بود رفت. دربيت دوم طنز قضا كردن شرب شراب را چنان ساده و بيپيرايه به كارگرفته كه گويي درباره قضاي روزه فوت شده خود صحبت ميكند. دربيت سوم در آتش توبه سوختن را به جاي درآتش گناه سوختن مطرح ميكند و طنزي ميآفريند كه با ايهامي كه در مصراع دوم بيت به كار گرفته ميتوان به آن طنز دو جانبه نام نهاد چه ميگويد شراب بده كه در اين ماه رمضان عمرم در سر سوداي خام توبه و پرهيزكاري گذشت و هدر شد.
در بيت چهارم شاعر مضمون خود را از نظامي گرفته است. نظامي در ليلي و مجنون ميفرمايد:
از باده بيخودي چنان مست
كاگه نه كه در جهان كسي هست
و در بيت هفتم در مقام مقايسه اهل شريعت و طريقت برآمده و همانند سعدي، زاهد را كه به اتكاي عمل عبادت خود مغرور و طلبكار ذات الهي ميبيند به مانند شيطان تصور كرده كه از بهشت برين رانده شد و (رند) را كه در اين بيت معناي انسان زرنگ و فهميده را ايفا ميكند به خاطر حس تواضع و فروتني خود مشمول عنايات و عفو و بخشش پروردگار دانسته به بهشت هدايت ميشود. سعدي در بوستان پس از ذكر داستان گنهكاري پشيمان و زاهدي مغرور چنين نتيجه ميگيرد:
گنه كار انديشناك از خداي
به از پارساي عبادت نماي
