| ۱- | شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت |
| روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت | |
| ۲- | گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود |
| بار بر بَست و به گردش نرسیدیم و برفت | |
| ۳- | بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم |
| وَز پی اش سورهِ اخلاص دمیدیم و برفت | |
| ۴- | عشوه می داد که از کوی ارادت نروم |
| دیدی آخر که چسان عشوه خریدیم و برفت | |
| ۵- | شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن |
| در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت | |
| ۶- | همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم |
| کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت | |
معاني لغات غزل (۸۲)
شربت: نوشيدني شيرين.
پيكر: بدن، بدنه، جسم.
مه پيكر: ماه مانند، به شكل ماه.
گوئي: تو ميگويي.
كانه: مثل اينكه.
فاتحه: فاتحهالكتاب، اولين سوره قرآن مجيد، گشاينده، نصرت دهنده.
بسكه: بسيار شد كه، بسيار اتفاق افتاد كه.
حرزيماني: دعاهايي كه حضرت رسول اكرم (ص) درسفر يمن به حضرت علي عليهالسلام تعليم داد.
سوره اخلاص: سوره قلهوالله.
دميديم: فوت كرديم، با هواي دهان به سوي او فرستاديم.
عشوه: فريب.
عشوه ميداد: فريب ميداد.
عشوه خريديم: فريب را پذيرا شديم، گول خورديم.
چمان: خرامان.
شد چمان: خرامان شد.
نچميديم: قدم نزديم.
وداع: توديع، خداحافظي، بدرقه.
معاني ابيات غزل (۸۲)
(۱) از لب لعل فام او شربتي نچشيدم و رفت. روي چون ماه او را سير نديديم و رفت.
(۲) گويا از مصاحبت با ما كاملاً خسته شده بود. بارخود را بست و چنان رفت كه به گردش نرسيديم.
(۳) (پيش از اين) بسيار اتفاق افتاد كه به هنگام سفر، سوره فاتحه و دعاي حرز يماني و بدنبال آن سوره اخلاص خوانديم و بر او دميديم و او به سفر رفت.
(۴) ما را فريب ميداد كه از حوزه ارادت و دوستي دور نخواهم شد. ديدي كه چگونه فريب خورديم و او رفت؟
(۵) در چمن زيبايي و لطافت پرورش و رشد يافت و ما در باغ پرگل وصالش گامي نزديم و او رفت.
(۶) مانند حافظ سراسر شب گريه و لابه كرديم كه افسوس او رفت و ما موفق به خداحافظي با او نشديم.
شرح ابيات غزل (۸۲)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل: رمل مثمّن مخبون مقصور
قرائن چندي در دست است كه حافظ به هنگام مسافرتهاي شاهشجاع به ويژه در سالهاي اول سلطنت او جزء بدرقه كنندگان بوده و در طول مسافرت نيز با او مكاتبه داشته است. اين غزل به هنگام مسافرت شاهشجاع به عزم اصفهان و تبريز سروده شده و همانطور كه از مفاد ابيات غزل برميآيد خواجه حافظ موفق به بدرقه شاه نشده و به ظن قوي بعداً اين غزل را به هنگام مكاتبات فيمابين براي شاه ارسال نموده است.
