Menu

غزل شماره ۹۴

93

۱- دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل بِبَر ز یاد
۲- گفتم به باد می‌دهدم باده ی نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
۳- بی خار گُل نباشد و بی نیش نوش هم
تدبیر چیست وضع جهان این چنین فتاد
۴- سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
۵- بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رود به باد
۶- پر کن ز باده جام و دمادم به گوش هوش
بشنو از و حکایت جمشید و کیقباد
۷- حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
کوته کنیم قصّه که عمرت دراز باد

 

معاني لغات غزل (۹۴)

 

دي: ديروز.

پيرمي‌فروش: قطب و مراد و راهنما، تصوير ذهني حافظ از يك انسان كامل مجرب و راهنما و چنين است پيرمغان.

ذكرش به خيرباد: جمله دعاييه به معناي يادش به خير.

ننگ: بدنامي.

نام وننگ: شهرت و آبرو.

گفتا: گفت.

مايه: سرمايه.

دل‌نهي: دل‌ببندي.

معرض: جاي عرضه كردن، مكان، كنايه از دنيا.

حكيم: فرزانه، دانا.

ملالت: دلتنگي، افسردگي.

 

معاني ابيات غزل(۹۴)

 

(۱) يادش به خير پير مي‌فروش. ديروز گفت شراب بنوش و غم دل را از ياد ببر.

(۲) (به او) گفتم شراب شهرت و آبروي مرا از بين مي‌برد پاسخ داد اين سخن را بپذير: هرچه پيش آيد خوش آيد.

(۳) گل بي‌خار و نوش بي‌نيش وجود ندارد. چه مي‌شود كرد؟ دنيا را اين چنين آفريده‌اند.

(۴) چون سود وزيان و سرمايه، همه از دست رفتني است از براي اين داد و ستد نه غمگين باش و نه شادماني كن.

(۵) در دنيايي كه تخت سليمان بر باد مي‌رود اگر دل به چيزي بندي، باد در دست خواهي داشت.

(۶) جام را از باده پركن و گوش هوش فرادار و از آن، پايان داستان جمشيد و كيقباد را بشنو.

(۷) حافظ اگر از پند خردمندان دلتنگ و آزرده خاطر مي‌شوي، سخن كوتاه مي‌كنيم و آرزوي عمر دراز براي تو داريم.

 

شرح ابيات غزل (۹۴)

 

وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعيل فاعلات

بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مكفوف مقصور

 

مرحوم دكتر غني اين غزل را در مدح شاه شيخ‌ابواسحاق و سيروس نيرو براي خواجه برهان‌الدين ابونصر فتح‌الله فرزند خواجه كمال‌الدين ابوالمعالي وزير امير مبارز‌الدین مي‌دانند ليكن از محتواي كلام و فحواي غزلي كه از پنج بيت الي هفت بيت در نسخ مختلف آمده است دليل روشني نمي‌تون اتخاذ كرد. تنها مي‌توان چنين تصور كرد كه حافظ اين غزل را براي دلداري شاه شيخ‌ابواسحاق پس از شكستهاي متوالي كه از اميرمبارز‌الدين خورده و در بلاد متواري بود سروده باشد و در بيت پنجم ايهامي دارد كه حافظ شاه ابواسحاق را تحريك به كوشش و بازپس‌گيري شيراز مي‌كند و اين ايهام در كلمه (هيچ) نهفته است. شاعردر ايهامي كه منظور نظر دارد به شاه مي‌گويد در دنيايي كه تخت سلطنت سليمان به فرمان باد حركت مي‌كند تو اگر وضع موجود را قبول كرده و به هيچ راضي باشي جز باد در دست، چيزي ديگر عايد تو نمي‌شود و اين ايهام را مي‌توان در حكم تشجيعي دانست كه حافظ به شاه القاء مي‌كند. و چون جز دلداري كاري از دست حافظ ساخته نيست دربيت مقطع در ظاهر خطاب به خود و در باطن خطاب به شاه ابواسحاق مي‌گويد اگر از حرفهاي من ناراحت شدي صحبت را كوتاه مي‌كنم و براي تو طول عمر دراز مي‌خواهم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *