Menu

غزل شماره ۳۵۸

358

۱-  گر بنگری که خیره بر آن ماه بنگریم
 محو هلال ابروی آن ماه منظریم
۲-  ما دوختیم دیده بر آن ماه نو، مدام
 مردم گمان برند، که ما دیر یاوریم
۳-  همچون کمان برابر قدّش بر آستان
خم گشته بوسه زن چو یکی حلقه بر دریم
۴-  جایی که خون خسته دلان موج می زند
 ما چون نگین کوچک یاقوت احمریم
۵-  بس شیر نر به دام وی افتاده اند و ما
 در بندش اندریم و چو آهوی لاغریم
۶-  اغیار در حضور به عیش اندرند و ما
 اندر غیاب دوست به حسرت به سر بریم
۷-  همچون شراب مانده به ساغر، کنار دست
 دور از لبیم و منتظر لطف دیگریم
۸-  ورد زبان خلق بود شرح عشق ما
 چون شعر نانوشته به اوراق دفتریم
 ۹-  پل باش و سدّ راه «جلالی» مباش شیخ
 «بگذار تا شارع میخانه بگذریم»

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *