Menu

غزل شماره ۳۶۲

362

۱- گر چه سرمست صبوحی و خراب از دوشیم
 باز هم ساقی اگر لطف کند می نوشیم
۲-  آب سردی به کف آورده و بر چهره زنیم
 تا نگویند که افتاده ز پا، مدهوشیم
۳-  عمر، چون فصل بهار است و به سرعت گذرد
 بهتر آنست به سرمستی و شادی کوشیم
۴-  غیر شلوار که آن ساتِرِ عورت باشد
 هر چه بر تن بود اندر ره می بفروشیم
۵-  در بهاران نبود حاجت تن پوش و اگر
 در زمستان برسد هدیه قبا، می پوشیم
۶-  ما صبوریم و چو رندان بلاکش خاموش
 هر بلایی که به ما روی کند نخروشیم
۷-  این عجب نیست «جلالی» که چنان حافظ رند
 «بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم»
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *